رخوت عاطفی چیست : عوامل، علایم و نحوه درمان + سایت انگیزشی


رخوت عاطفی چیست : عوامل، علایم و نحوه درمان

رخوت عاطفی ممکن است در اثر مسایل زیادی بوجود بیاید و آسیب های جدی وارد می کند. اگر در مراسم خاکسپاری گریه نمی کنید یا در موقعیتهای شاد نمی خندید ، باید بدانید که تنها نیستید. وقتی نمیتوانید چیزی را حس کنید جریان دیگری در درون شما اتفاق افتاده است. این اختلال رخوت عاطفی نامیده می شود و علایم شناخته شده بسیاری دارد. علتهای زیادی برای بی حسی و همچنین روشهای زیادی برای درمان این مشکل وجود دارد.

تعریف رخوت عاطفی

رخوت عاطفی چیست؟ رخوت عاطفی شرایطی است که سالها ایجاد محاصره عاطفی نسبت به دیگران و سلب حق احساس از خود به وجود آورده است. به زبان ساده رخوت عاطفی نتیجه گسستن از دیگران است. گسست عاطفی یک بیماری است در حالیکه رخوت عاطفی در اثر این بیماری اتفاق می افتد. وقتی ارتباط خود را با احساساتان قطع می کنید خود را از شرایطی که به آن احساس وابستگی دارید، جدا می کنید. این بدان معنا نیست که شما بی احساس هستید

علایم رخوت عاطفی چیست؟

۱- احساس جدایی
یکی از علایم رخوت عاطفی منفک سازی ذهن خود از موقعیتهای خاص است. گاهی اوقات احساس می کنید در بدن خودتان هستید و گاهی مواقع احساس می کنید بالای بدنتان معلقید و از بالا به خودتان نگاه می کنید. منظور تجربه خروج از کالبد نیست بلکه شبیه تماشا کردن فیلمی از خود است. اگر همیشه همه چیز را از بیرون از بدن خود تماشا می کنید، مشکلی وجود دارد.
۲- کمبود مشارکت
شما دیگران را مشغول انجام کاری می بینید اما نمیتوانید به آنها ملحق شوید. اگر آن کار جزو کارهای مورد علاقه شما نباشد ، جمع آنها را ترک میکنید. شما هیچ میلی به علایق گذشته ندارید. شما یا ترجیح می دهید به جای مشارکت کردن آنها را نظاره کنید یا دوست ندارید کاری انجام دهید. کار آنها برای شما مهم نیست.
۳- داشتن زندگی یکنواخت
منظور از زندگی یکنواخت زندگی روزمره است. وقتی زندگی یکنواختی دارید هر روز کارهای دقیقا یکسانی انجام می دهید. این نوع زندگی مثبت یا منفی نیست. تنها شیوه ای از زندگی کردن است.
۴- عدم توانایی در محبت کردن یا متنفر شدن
چه چیزی بدتر از عصبانی شدن سر یک فرد خاص است؟ عصبانی شدن روش مناسبی برای مراقبت کردن از کسی نیست. وقتی دچار رخوت عاطفی می شوید نمیتوانید عشق یا تنفر را احساس کنید.
۵- از درون خالی هستید
برخی افراد در اثر رخوت عاطفی درون یک مه عاطفی اسیر می شوند. احساس نداشتن به قدری ریشه می دواند که سوراخی را در مرکز وجود شما بوجود می آورد. اما حتی در این سطح نیز میتوان از رخوت عاطفی خود را بیرون کشید. همه چیز با پیدا کردن علت شروع می شود. سپس از خود می پرسیم چه اتفاقی افتاده است؟

عوامل ایجاد رخوت عاطفی چیست؟

فقط یک عامل مسئول از بین رفتن احساسات ما نیست. برای ایجاد رخوت عاطفی دلایل زیادی وجود دارد. برای همین است که پیدا کردن ریشه و کمک به افراد برای بدست آوردن احساسات طبیعی دشوار است. رخوت عاطفی بیشتر ریشه در کودکی دارد.
۱- ضربه های روحی دوران کودکی
دلیل اصلی آنکه افراد دچار رخوت عاطفی می شوند ضربه های روحی دوران کودکی است. این حوادث ممکن است مربوط به سوء استفاده هایی باشد که در دوران کودکی از فرد شده است. برای مثال اگر از شما سوء استفاده جنسی شده باشد در هنگام رابطه جنسی به طور خودکار ارتباطتان را با فرد قطع می کنید. ممکن است زن متاهلی با رابطه زناشویی سالم باشید اما گاهی اوقات از نظر عاطفی خودتان را از همسرتان جدا کنید. سوء استفاده های کلامی، فیزیکی، ذهنی و قطعا عاطفی میتواند منجر به رخوت عاطفی شود. همه چیز به نحوه واکنش شما نسبت به درمانها بستگی دارد و اینکه آیا در گذشته درمانی دریافت کرده اید یا نه. برخی افراد حتی هیچ گاه در مورد این حسشان با کسی صحبت نمی کنند. حتی برخی در اثر از هم پاشیدگی که در دوران تجاوز تجربه کرده اند حسشان را به خاطر نمی آورند.
۲- مصرف مواد
مصرف موادی چون مخدرها و الکل ذهن را به شیوه ای کاملا متفاوت به هم می ریزد. این روش درمانی سوء در اثر عوامل بیرونی به کار برده می شود اما بعد از تاثیرات بیرونی اولیه استفاده از مواد باعث خود تخریبی می شود. این اعتیادها معمولا رخوت عاطفی در فرد ایجاد می کنند. گاهی اوقات اعتیاد به مواد مخدر به دلیل مواد شیمیایی موجود در آن باعث رخوت عاطفی آنی می شود . همین امر در مورد الکل نیز صادق است. الکل به شدت پوست را بی حس می کند و اجازه نمی دهد درد یا جراحت را حس کنید. در مورد ذهن نیز همین کار را انجام می دهد.
۳- بیماری روانی از جمله اضطراب یا افسردگی
این علت رخوت عاطفی ریشه در ضربه های روحی دوران کودکی، ژنتیک، خشونت خانگی ، ضربه های روحی دوران بزرگسالی، یا هر گونه عامل دیگری که به اجبار ذهن و احساسات را تغییر می دهد ، دارد. ممکن است شما به طور ژنتیکی مستعد ابتلا به افسردگی وراثتی باشید. اضطراب ممکن است در اثر خشونت خانگی باشد. اختلال استرسی پس از سانحه ممکن است در اثر ضربه های روحی دوران جنگ یا هر رخداد دیگری یا بخشی از زندگی شما ایجاد شده باشد که در آن دچار ترس شده اید. در اثر بیماری های روانی از جمله اضطراب یا افسردگی، علایمی را تجربه می کنید و یکی از این علایم رخوت عاطفی است. مثلا حمله وحشت زدگی را در نظر بگیرید. در حمله وحشت زدگی نفس کشیدن دشوار می شود. ضربان قلب بالا می رود و انواع و اقسام ناهنجاری های تصادفی در رفتار فرد مشاهده می شود. گاهی اوقات فرد بی حس می شود. پوست خارش می گیرد و بیمار نمی تواند چیزی را احساس کند. حتی تا چند ساعت بعد رخوت عاطفی در او باقی می ماند. . فرد توان خندیدن یا لبخند زدن ندارد و احساس می کند مانند یک ورق کاغذ در هوا معلق است. افراد مبتلا به بیماری روانی علایم رخوت عاطفی را به اشکال مختلفی تجربه می کنند.
۴- استفاده از داروها
برخی داروها ممکن است نحوه تفکر و احساس شما را تغییر دهند. برخی داروها نیز برای درمان مشکلات فیزیکی تجویز می شود و عوارض جانبی آنها نه تنها باعث ایجاد سردرد و حالت تهوع می شود بلکه رخوت عاطفی نیز ایجاد می کند. مثلا مصرف مسکن های مخدری باعث از دست دادن بخشی از احساسات می شود. این داروها وضعیت ذهن را تغییر می دهند و به طور موقت توانایی بروز احساس خشم و شادی را از فرد می گیرند.
۵- از دست دادن عزیزان
ممکن است در اثر از دست دادن یکی از عزیزان خود دچار رخوت عاطفی شوید بخصوص اگر فرد از دست رفته پدر، مادر یا خواهر برادرتان باشد. از دست دادن همسر ممکن است سختتر باشد. زندگی کردن بدون کسی که سالهای سال با او زندگی کرده اید ممکن است اثرات مخربی داشته باشد. ممکن است این تاثیرات به قدری وحشتناک باشد که شما فراموش کنید چگونه ناراحتی، عشق یا حتی عصبانیت خود را ابراز کنید. از دست دادن عزیز ممکن است باعث ایجاد احساسات مختلفی شود و این شامل عدم توانایی در داشتن هر گونه احساسی می شود.

چگونه بر رخوت عاطفی خود غلبه کنیم؟
برخی افراد به خود یاد می دهند چگونه از احساسات سخت دوری کنند. شما از نظر تخصصی میتوانید کارهایی برای برگرداندن احساسات خود انجام دهید.

گزینه های درمانی

۱- درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد
این نوع درمان برای کسانی که از اختلال استرسی پسا سانحه و مشکلات روانی رنج می برند مفید است. درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد به شما کمک می کند زمانی که در اثر تجارب گذشته از روبه رو شدن با احساسات خود اجتناب می کنید متوجه آن شوید. این روش درمانی به شما کمک می کند متوجه شوید که حس کردن احساسات مثبت و منفی ای که در زندگی پیش می آید چقدر خوب است.
۲- روان درمانی
این نوع درمان ریشه مشکل را پیدا میکند. در این روش شما متوجه می شوید که احساسات تان طبیعی نیست و باید منشا ای داشته باشد. روان درمانی احساسات شما، حتی احساسات منفی، را به سطح می آورد، و در نتیجه بیمار می آموزد که چگونه این احساسات را به شکلی سالم پردازش کند.
۳- رفتار درمانی شناختی
رفتار درمانی شناختی نه تنها احساسات شما را پیش رو قرار می دهد بلکه به شما کمک می کند بیاموزید چطور به جای پناه بردن به رخوت عاطفی به عنوان یک مکانیسم دفاعی با آنها کنار بیایید. رفتار درمانی شناختی مهارتهای مقابله ای ناسالم شما را هدف می گیرد و آنها را تبدیل به راه حلهای قدرتمند و مثبتی می کند.

چگونه می توان سلامت احساسی خود را برای جلوگیری از بروز رخوت عاطفی حفظ کرد؟

شما میتوانید همچنین خودتان رخوت عاطفی تان را درمان کنید. روشهای مختلفی برای بیرون کشیدن احساسات توسط مراقبتهای مستمر فیزیکی و روانی وجود دارد. حتی میتوانید با ایجاد تغییراتی در سبک زندگی خود احساساتتان را به شکل طبیعی بیرون بریزید.
۱- استرس را متوقف کنید
استرس عامل بزرگی در رخوت عاطفی است. استرس احساسات شما را به مدت طولانی خالی می کند. بنابراین یکی از راه حلها حذف کردن عامل استرس زاست. حذف برخی عوامل استرس آور از سایرین سختتر است اما برای اینکه دوباره قابلیت حس کردن را بدست آورید باید آنها را حذف کنید. استرس از راههای مختلفی در زندگی نفوذ می کنید و یکی از رایج ترین منابع آن روابط ناسالم است. مشاوره گرفتن در زمینه روابط یکی از راه حلها و پایان دادن به رابطه راه حلی دیگر است. همین امر در مورد شغل، دوستان و اعضای سمی خانواده صادق است. یا با آنها کنار بیایید یا از سر راهتان بردارید.
۲- زیاد استراحت کنید
کمبود خواب در اثر مصرف دارو، استرس و بیماری های روانی چون اضطراب به تدریج احساسات مثبت شما را از بین می برد. به منظور منظم کردن الگوی خواب خود باید با هر عاملی که باعث بی خوابی و احساس خستگی شما می شود مقابله کنید.
شما میدانید که باید استرس را از زندگی خود دور کنید اما شاید لازم باشد که با دکتر خود در مورد تغییر داروهایتان صحبت کنید. شاید لازم باشه با روان درمانگر خود در مورد علایم بیماری روانی خود مشورت کنید. در هر صورت الگوی خواب خود را اصلاح کنید.
۳- شبکه پشتیبانی سالم داشته باشید.
شما همیشه به جمعی از دوستان و افراد خانواده خود نیاز دارید تا به شما اجازه آزادانه احساس کردن را بدهند. گاهی اوقات شما برای جلوگیری از درگیری و مقابله احساسات خود را به طور ناخودآگاه مخفی می کنید. داشتن یک شبکه حمایتی خوب که به شما اجازه دهد خشم تان را نشان دهید کلید اساسی در درمان رخوت عاطفی است. مطمئن شوید که جمع درستی را انتخاب می کنید. این افراد به شما اجازه می دهند خودتان باشید که بخشی مهم از روند درمانی شما را شامل می شود.
۴- خلاقیت تان را به کار بگیرید
اگر نمی توانید با صحبت کردن احساسات تان را بیان کنید پس شاید بهتر باشد خلاقیت تان را به کار ببرید. نقاشان احساسات سرکوب شده خود را با رنگ و روغن نشان می دهند. در گذشته به دلایل قانونی برخی افراد اجازه ابراز احساساتشان را نداشتند. اما نقاشان آثار زیبایی را خلق می کردندکه شاید برای برخی نامفهوم بود. تنها نقاش می توانست قصد و احساسات حقیقی اش را پشت اثرش پنهان کند . شما نیز میتوانید به همین شکل احساساتان را ابراز کنید و اگر دچار رخوت عاطفی شده اید به دست گرفتن قلمو به شما در خالی کردن احساساتتان کمک می کند.
۵- مراقبه کردن
مراقبه کردن و ذهن آگاهی درمان بسیاری از مشکلات است. حتی باعث درمان رخوت عاطفی می شود. تمرکز کردن، بودن در زمان حال، رایحه درمان و دعا کردن فضای مرده درون شما را پر می کند. با مراقبه کردن میتوانید احساساتتان را کنترل کنید.

 

چگونه از ذهن ناخودآگاه خود استفاده کنیم + سایت انگیزشی


چگونه از ذهن ناخودآگاه خود استفاده کنیم

همه ما در برهه ای از  زندگی خود عبارت « قدرت ذهن » را شنیده ایم. چیزی که اکثر افراد متوجه آن نمی شوند آن است که این قدرت در ذهن ناخودآگاه ما نهفته است. وقتی متوجه شویم که ذهن ناخودآگاه ما منبع قدرت بی پایان است آنگاه میتوانیم زندگی خود را در مسیری که میخواهیم هدایت کنیم. با یادگیری و بکارگیری قوانین بخصوصی که قدرت ذهن ناخودآگاه ما را کنترل می کنند می توانیم تغییرات سودمندی را در زندگی مان ایجاد کنیم.

افکاری که دائما خلق می کنیم در طول زمان حوادث دنیای بیرونی ما را رقم می زنند. وقتی با نحوه عملکرد مغز و اینکه چطور می توانیم برای بهبودی شرایط روی ذهن ناخودآگاهمان تاثیر بگذاریم ، آشنا شویم افکارمان را به گونه ای خلق می کنیم که مثبت تر شده و  در نتیجه اعتماد به نفس بیشتری پیدا میکنیم.

ناخودآگاه ما چطور عمل می کند

ما از طریق ذهن با هر چیزی در زندگی مان ارتباط برقرار می کنیم. ذهن از اندام فیزیکیِ مغز جداست. مغز اندامی مانند ریه یا قلب است. اما ذهن با مغز یکی نیست. ذهن کانال ارتباطی مابین فرایند تفکر آگاهانه و هوشمندی بی نهایت است و به عنوان حس ششم یا دروازه ای به سمت هوش بی نهایت  عمل می کند.

ذهن ایستگاه فرستنده و دریافت کننده است و ارتعاشات فکری را صادر و جمع آوری می کند. از طریق تکرار یک فکر، قصد یا خواسته میتوان با  هوش بی نهایت ارتباط برقرار کرد. ذهن ما شبیه به یک باغچه است. ما هر بذری که در باغچه ذهنمان بکاریم همان میوه را می دهد.

ذهن ناخودآگاه مانند کامپیوتر است. تنها کاری را که برنامه ریزی شده انجام می دهد. ما در طول سالها در نتیجه افکار و اعمال تکراری مان ، به طور ناخودآگاه خود را برنامه ریزی می کنیم. در نتیجه اگر افکار و اعمال ما در طول زمان منفی و برای سلامتمان مضر باشند، تصمیماتی که میگیریم و رفتاری که از خود نشان می دهیم ناخوشایند خواهد بود. به زبان ساده، ذهن ناخودآگاه ما مسئول است. اوست که میداند چطور رانندگی کرده و بند کفشهایمان را ببندد. ذهن ناخودآگاه به ذهن خودآگاه ما دستور می دهد که چه کاری انجام دهد. هر کاری را که از روی عادت هر روز به ذهن ناخودآگاه خود القا می کنید سرانجام در زندگی واقعی تان تجربه می کنید. « آنچه در درون است، در بیرون نیز هست »

 

خودآگاهی در برابر ناخودآگاهی

ذهن خودآگاه و ناخودآگاه همیشه بایکدیگر در حال تعاملند. والاترین عملکرد ذهن خودآگاه شما قدرت منطق است. ذهن خودآگاه جهان را بواسطه پنج حس فیزیکی اش تعبیر می کند. با این ذهن است که با محیط اطرافتان ارتباط برقرار می کنید. ذهن ناخودآگاه از ذهن خودآگاه تبعیت می کند. ذهن خودآگاه  عملکردهای آگاهانه شما را کنترل می کند. ذهن ناخودآگاهتان تمامی فرایندهای حیاتی و عملکرد بدنتان را کنترل می کند و هیچ گاه از فعالیت نمی ایستد. قدرت ذهن ناخودآگاه از تصور، حافظه و تایید ناشی می شود. او هر آنچه را که از ذهن خودآگاه ادراک کند ، متجلی می کند.

ذهن ناخودآگاه همیشه  پیشنهادات را می پذیرد. مقایسه نمی کند. ذهن خودآگاه مقایسه می کند. ذهن ناخودآگاه هر آن چیزی که از سمت ذهن خودآگاه به سمتش می رسد را درست قلمداد می کند. زیرا آگاهی نداشته و قضاوت نمی کند. ذهن ناخودآگاه به سیگنالهای احساسی فرستاده شده از جانب ذهن خودآگاه واکنش نشان می دهد. ذهن ناخودآگاه مقر عادات ماست بنابراین اگر ما از برخی عناصر زندگی خود راضی نیستیم با تغییر افکارمان میتوانیم عاداتمان را تغییر دهیم.

در نتیجه تا زمانی که با افکار مثبت ذهن ناخودآگاهتان را تغذیه کنید، با شکوفاسازی آن افکار آگاهانه ، واکنش نشان می دهد. اینکه که هستیم و چه کاری انجام می دهیم نتیجه ی برایند برنامه های موجود در ذهن ناخودآگاهمان است. این برنامه ها، افکار و خود – جهت دهی ها، هر روز به طور ناخودآگاه به سمت زندگی ما جذب میشوند. مغز این برنامه ها را اجرا می کند زیرا چنین برنامه ریزی شده است.

مغز ما از دستورات پیروی می کند و مسیری را می پیماید که برای او آماده شده است. ذهن ناخودآگاه اهمیتی نمیدهد که آیا این مسیر خوب است یا بد. او هر فکری که توسط ذهن خودآگاه او را تغذیه کرده می پذیرد و باور می کند. وظیفه او پیگیری و اجرای برنامه هایی است که به او داده ایم. همان افکاری که به خوردش داده ایم.

ذهن ناخودآگاه ما و واقعیت

ذهن ناخودآگاه واکنش گراست و در نتیجه به ماهیت افکار ما و به خواسته های فرعی ای که با احساسات ما ترکیب شده اند واکنش می دهد. به همین دلیل داشتن افکار مثبت و سازنده اهمیت دارد. ما کنترل کاملی بر روی ذهن ناخودآگاهمان نداریم اما میتوانیم آگاهانه آن را کنترل کنیم تا به افکاری پاسخ دهد که میخواهیم تجلی آن را در واقعیت ببینیم. افکار ما عاداتمان را کنترل می کنند و ما روی افکارمان کنترل داریم. نکته ای که به خاطر سپردن آن به شدت اهمیت دارد آن است که ذهن ناخودآگاه ما تا زمانی که در فرایند تفکر خود تغییری ایجاد نکنیم عادات ناخواسته ما را تکرار می کند. کیفیت زندگی ما بازتابی از افکاری است که خلق می کنیم و اعمالی که می پذیریم یا تحمل می کنیم. اکثر افراد بدون آگاهی از قدرت افکارشان و بدون آگاهی از اینکه میتوانند زندگی شان را با قدرت افکارشان تغییر دهند، زندگی می کنند. متاسفانه در تمام مدارس و دانشگاهها و در تمام مکانهایی که درآنها شانسی برای کسب مهارت داریم، به ندرت این نکته را که میتوانیم با استفاده از قدرت عظیم ذهن خود به خواسته  هایمان برسیم، آموزش می دهند.

ما تنها موجوداتی در روی زمین هستیم که  میتوانیم ذهنمان را به سمت هر هدفی که انتخاب میکنیم، جهت دهی کنیم. ما قدرت کنترل سرنوشت خود یا بی توجهی به آن و ادامه زندگی بی هدف خود را داریم. چه شما این موضوع را باور کنید یا نه افکاری که به ذهن ناخودآگاهتان القا کرده اید، حقیقتی که اکنون با آن روبه رو هستید را خلق کرده اند.

اگر ذهن ناخودآگاه شما با افکار ترس، نگرانی، فقر یا ضعف پر شده باشد، این افکار را حقیقی تلقی می کند و روز و شب کار می کند تا شرایطی را خلق کند که مرتبط با افکارتان است. به زبان ساده – اگر از بعضی عناصر زندگی خود راضی نیستید، با تغییر افکارتان می توانید عاداتتان را تغییر دهید.

چگونه از قدرت ذهن ناخودآگاهمان استفاده کنیم؟

پس راه حل تغییر شرایط در زندگی چیست؟ پاسخ کوتاه آن است که اگر مرتبا ذهن خود را با آرامش و افکار مثبت پر کنید، شرایط شما بهتر می شود. تنها به کمی زمان و تلاش برای ایجاد ذهنیتی صحیح نیاز است و با گذشت زمان همه چیز سر جای خودش قرار میگیرد.

نکته کلیدی که باید آن را به خاطر داشت آن است که ذهن ناخودآگاه به جهت دستیابی به نتایج دلخواه باید تحت تاثیر ذهن خودآگاه قرار بگیرد. ما با تکرار مجدد اینکه میخواهیم بهتر شویم باید ذهن ناخودآگاه خود را به کار در جهتی مثبت واداریم. این عملیات پس از آنکه متوجه تغییرات مثبت و کوچکی در زندگی خود شدید، به شکل خودکار انجام خواهد شد. از آنجا که زندگی بیرونی ما بازتابی از افکار درونی ماست، باید قبل از آنکه شاهد بهبودی در زندگی خارجی خود باشیم افکارمان را تغییر دهیم.

با تمرکز کردن بر روی افکار جدید و ارتقا یافته، کنترل شرایط را باز می یابیم زیرا اکنون افکارمان را با اختیار خود انتخاب می کنیم. هر آنچه که ذهن ادراک کند، بدست می آورد. اگر باوری محکم درباره قدرت ذهن ناخودآگاه خود خلق کنیم، موقعیتهای بیشماری برای خود بوجود می آوریم. ما با انتشار افکار منفی دنیا را به شکل منفی فعال کرده و نتایج منفی را جذب می کنیم. از طرف دیگر با انتشار افکار مثبت نتایج مثبتی را فرا می خوانیم

افکار مثبت = نتایج مثبت

افکار منفی = نتایج منفی

ما با تلاش برای حذف افکار منفی از زندگی خود، کم کم شاهد بهبود آن می شویم. ممکن است در ابتدا برایمان سخت باشد به همین منظور باید بدون آنکه اجازه دهیم عاملی سد راهمان شود، به کار خود ادامه دهیم. برای آنکه این تکنیک با بالاترین قدرت خودش جواب دهد، باید ذهن خود را از افکار منفی دور و آن را با افکار مثبت فعال کنیم. زیرا زندگی بیرونی ما بازتابی از افکار درونی ماست . ما باید ابتدا افکارمان را تغییر دهیم تا بتوانیم عناصر زندگی بیرونی مان را عوض کنیم. برای حرکت در مسیر درست، روشهایی مختلفی برای استفاده وجود دارد. با هم به چند روش نگاهی می اندازیم.

  • غلبه کردن بر ترس

در مجامع تخصصی چنین گفته می شود که ترس بدترین دشمن انسان است. ترس انسانها را مریض می کند، جلوی صحبت آنها را می گیرد و اجازه نمی دهد از موقعیتهای خود استفاده کنند. ترس قدرتمندترین احساس منفی است. اگر به ترس اجازه دهید تا برای شما تصمیم بگیرد، توانایی شما را برای رسیدن به آنچه که میخواهید، نابود می کند. ممکن است حتی از وجود ترس در اعماق لایه های ناخودآگاه خود خبر نداشته باشید.

برای درمان ترس، باید فعال شوید. باید خود را با ترستان روبه رو کنید. یکی از مواردی که ترس را درمان می کند عملکرد مستقیم است. افرادی که اعتماد به نفس دارند از طریق روبه رو شدن مکرر با ترسهایشان این اعتماد را بدست آورده اند. ممکن است فکر کنید گفتن این حرفها آسان است. واقعیت آن است که روبه رو شدن با ترس بهترین کاری است که میتوان انجام داد. مثل زمانی که دوچرخه سواری کردن را آموختید. برای تسلط پیدا کردن بر دوچرخه کمی به زمان احتیاج دارید اما زمانی که بر آن مسلط شدید مانند راه رفتن در خیابان برایتان آسان می شود.

ترس، فکری منفی است. چیزهایی که از آنها می ترسیم تنها در ذهن ما وجود دارند و ما مرتبا با به خاطر آوردن آنها می ترسیم. عشق ترس را دور می کند. بهترین ها را انتظار داشته باشید تا بهترین ها نصیبتان شود. اگر با ترسهایتان روبه رو شوید آنها را شکست می دهید.

در واقع چیزی به اسم شکست وجود ندارد. این واژه برای نشان دادن نوعی کمبود بوجود آمده است. توماس ادیسون قبل از آنکه لامپی را با موفقیت آزمایش کند صدها بار شکست خورده بود. چیزی که شما آن را به شکست تعبیر می کنید غالب اوقات آزمونی است که از کائنات برای آزمودن توان شما در حل آن و سنجیدن این موضوع  ترتیب داده شده تا میزان جدیت شما را در پشت سر گذاشتن چالشهای پیش رو بسنجد. هیچ گاه خود را بازنده تصور نکنید زیرا ذهن همیشه هر تصویری که بسازد کامل می کند. شکست تنها زمانی شکست محسوب می شود که شما آن را بپذیرید

وقتی دیدگاههای مثبت و سازنده داشته باشیم ، شادی و موفقیت به طور خودکار راهشان را به سمت زندگی ما پیدا می کنند زیرا این دیدگاهها نتایجی که بدست می آوریم را تعیین می کنند. وقتی افکار منفی و مخرب را از ذهنمان پاک کنیم الگوهای جدیدی از افکار مثبت می سازیم. مهم است به خاطر داشته باشید که دیدگاه شما نسبت به خودتان بسیار مهم است. اگر خودتان را دوست نداشته باشید سخت میتوانید دیگران را دوست داشته باشید

اگر بتوانید دیدگاهتان را در زندگی تغییر دهید هر چیزی را میتوانید تغییر دهید. افرادی که کنترل بر نفس را تمرین می کنند میدانند که تغییرات ایجاد شده در شرایط در ارتباط مستقیم با تغییر وضعیت ذهنی شان بوده است. شما میتوانید از طریق فرایند ساده تغییر دیدگاه ذهنی، هر الگویی که می خواهید در زندگی ترسیم کنید. تفاوت مابین فرد موفق و فرد ناموفق به دیدگاه آن دو بستگی دارد. افراد ناموفق همیشه بهانه دارند و به دنبال دلایلی برای پیش نرفتن امور می روند .آینده ما توسط رخدادهای بیرونی که کنترلی بر روی آنها نداریم مشخص نشده است.

آنها توسط دیدگاه ذهنی ما که بر روی آنها کنترل داریم مشخص می شوند. به بیان دیگر با دیدن خیر در تجربیات بد،  بذری می کاریم که تبدیل به عاملی سودمند می شود. در هر تجربه بد ، بذر عاملی خیر وجود دارد. وقتی با دیدگاهی مثبت زندگی کنید، ذهن ناخودآگاهتان روشهایی برای مثبت کردن زندگی تان پیدا می کند.

چگونه دیدگاه ذهنی مثبت خلق کنیم؟

  • با افراد مثبت معاشرت کنید
  • ذهن تان را مثبت کنید
  • بدانید که قدرت انتخاب دارید و میتوانید به شکلی مثبت زندگی کنید و خواستی سوزان برای رسیدن به اهدافتان در خود ایجاد کنید
  • مرتبا ذهن خود را با دستورالعملهای مثبت تغذیه کنید تا زمانی که تجربیاتی مثبت را برایتان متجلی کند

دیدگاه ذهنی مثبت

نگرش ذهنی مثبت حاصل تجمع باورها ، خواسته ها و اعمال مثبتی است که به ایمان تبدیل شده اند. برای حفظ دیدگاه ذهنی مثبت تنها کاری که لازم است مشغول نگه داشتن ذهن با خواسته های خود در زندگی و حذف افکاری است که نمی خواهیم. با آنکه درکش ممکن است دشوار باشد، ذهن ما توانایی خلق چیزی که در زندگی بیشتر از همه به آن فکر می کنیم را دارد. با داشتن دیدگاه ذهنی مثبت روی حل مشکلاتی که توان حل آنها را داریم کار می کنیم و هم زمان به مشکلاتی که توان کنترل آنها را نداریم اجازه نمی دهیم تا روی دیدگاههای ما چه منفی و چه مثبت تاثیرگذار باشند.

این دیدگاه را در خود تقویت کنید تا در هر شری، خیری را ببینید. ممکن است این بذر کوچک باشد و فکر کنید توجه کردن به آن اهمیتی ندارد. درخت تنومند پارک نیز در ابتدا از بذری کوچک سر بر آورده است. افکار، مانند بذرها، رشد می کنند. در زیر به حوزه های مهمی اشاره می کنیم که مطالعه بر روی آنها به شما در داشتن زندگی آرام تر و با برکت تر کمک می کنند:

ایمان وعده تحقق آرزوها و نادیدنی هاست. چنین گفته می شود که ذهنی که ایمان دارد با بعدی فراتر از بعد فیزیکی خود منطبق است. ذهن ناخودآگاه شما به ایمان و پذیرش ذهن خودآگاهتان پاسخ می دهد . با اعتماد به نفس مطرح کردن هر خواسته ای و ایمان داشتن به ذهن ناخودآگاه خود،  پاسخی که به آن نیاز دارید را بدست می آورید. با ایمان داشتن میتوانیم قدرت مطلق هوش بی نهایت را دریافت کنیم. ما باید ایمان و ذهنیتی صحیح داشته باشیم. ایمان به بخشی ناگسستنی از شخصیت و کاراکتر ما تبدیل می شود.

تصویر سازی و تخیل

نحوه تعامل ما با زندگی از نظر ذهنی به اتفاقاتی که در زندگی مان می افتند رنگ و بویی متفاوت می دهد. این اشکال فکری در نهایت هر اتفاقی که برایمان می افتد را به سمتمان جذب می کنند.

با تصویرسازی میتوانیم برنامه ای که ما را در مسیر غلطی هدایت کرده با مفاهیم مثبت و سازنده جایگزین کنیم و در نتیجه آنچه خلق می کنیم را تغییر دهیم. اگر ترسهای تراوش شده ذهنی مان را تجسم کنیم، با گذشت زمان متجلی می شوند. اگر خودمان را به جای بازنده، برنده و موفق ببینیم هیچ شکی نیست که به اهدافمان می رسیم.

به هنگام تصویرسازی ذهنی خودمان را در شرایطی تجسم می کنیم که هنوز اتفاق نیافتاده اما ما هر بار یک گام به آن نزدیکتر می شویم. بعد از اینکه این تصویر را بارها و بارها تخیل کردید نتایج آن را می بینید. موفقیت شما مانند هر موضوع دیگری به مقدار تمرکزی که روی آن می گذارید بستگی دارد. قبل از انجام هر کاری باید آن را در ذهنمان ببینیم. در آن مرحله خلاقیت درونی ما غالب می شود. با تجسم ذهنی نتایج نهایی دلخواه برای رسیدن به آن مجبوریم ، به طور خودکار از افکار مثبت استفاده کنیم.  ذهن ناخودآگاه ما بین تصویر یک رویداد و رویداد واقعی نمیتواند تفکیک قائل شود. در اینجاست که میتوان از تخیل به شکل موفقیت آمیزی برای باور هر آنچه که میخواهیم باور کنیم استفاده کرد. با داشتن تصویری از شرایطی که میخواهید تجربه کنید و با ایمان داشتن به تصویر ذهنی و کار بر روی آن میتوانید اشکال فکری خود را متجلی کنید.

ما با خودمان صحبت می کنیم، چه نسبت به آن آگاه باشیم یا نه. روانشناسان واژه گفتگوی درونی را برای بیان روشهایی که از آن برای ارتباط با جهان استفاده می کنیم،   بکار می برند. در اکثر مواقع ما از اینکه با خودمان صحبت می کنیم آگاه نیستیم زیرا تبدیل به روندی خودکار در ما شده است.

با گوش دادن به گفتگوی درونی خود، میتوانیم درکی از اتفاقات درونی مان بدست آوریم. با آگاه شدن از صداها و کلماتی که در شرایط مختلف استفاده می کنیم، میتوانیم افکارمان را به شکلی هم راستا کنیم تا به شکلی مثبت تر با خودمان ارتباط برقرار کنیم.از طریق گفتگوی درونی میتوانیم ذهن ناخودآگاه خود را از نو برنامه ریزی کنیم. با به چالش کشیدن گفتگوی درونی منفی، میتوانیم بر احساسات منفی خود فائق شویم. گفتگوی درونی هر عادتی را که داریم متاثر و کنترل می کند زیرا گفتگوی درونی خود یکی از بزرگترین عادتهایی است که داریم. حتی با آنکه ممکن است از آن آگاه نباشیم.

این یک واقعیت نورولوژیکی است که الکتریسته مغز در جهتی که مقاومت کمتری دارد جریان می باید. به عبارت دیگر الکتریسیته مستقیم ترین مسیر را دنبال میکند. به همین دلیل است که قدرتمندترین برنامه ها  در مدارهای کامپیوتری ذهن ناخودآگاه مان

بهتر عمل می کنند. وقتی از گفتگوی درونی صحیح استفاده کنیم، میتوانیم مسیری با کمترین مقاومت خلق کنیم و از آنجا که خود جهت حرکت را مشخص کرده ایم بهترین مسیر را انتخاب می کنیم.

گفتگوی درونی باید با احساس و باور انجام شود. افکار احساسی توسط ذهن ناخودآگاه بهتر شناخته می شود تا کلماتی خالی از احساس. هیچ کس صدای شما را نمی شنود. این گفتگویی مابین شما و ذهن ناخودآگاهتان است. افرادی که به اهدافشان می رسند خود را با پیامهای مثبت برنامه ریزی می کنند و در نتیجه اعتماد به نفسشان را بالا می برند. وقتی از گفتگوی درونی مثبت استفاده می کنید روی کاری که قابل انجام است تاکید میکنید

  • عبارات تاکیدی مثبت و خودتلقینی

جمله تاکیدی مثبت جمله ای است که شما آگاهانه برای خود انتخاب می کنید

مثلا : من سخنران خوبی هستم

در صورت تکرار این عبارت ذهن ناخودآگاه شما آن را جذب می کند و در نهایت نتیجه دلخواه را متجلی می نماید. بهتر است این عبارات را با صدای بلند ادا کنید. با احساس بیان کردن عبارت تاکیدی مثبت ، باعث می شود ایده ی آن عبارت به ناخودآگاه شما نفوذ کرده و در زمان مناسب به عنوان یک حقیقت پذیرفته شده و به آن واکنش نشان داده می شود.  خود تلقینی به معنای کاشت بذر یک ایده توسط فرد در درون خود است. مثلا: من هر روز در هر زمینه ای بهتر و بهتر می شوم

ممکن است ما ضعیف، پیر یا خودخواه باشیم و خود تلقینی ما را ارتقا می دهد زیرا این افکار ماست که شرایط را بوجود می آورد. به منظور پذیرش خود تلقینی به عنوان روشی برای ارتقای شخصی باید دیدگاهمان را تغییر دهیم.

وقتی ما با تلقین کردن موفقیت مان را تایید کنیم ذهنمان را به فعالیت در می آوریم. زمانی که متوجه شوید از طریق بیان عبارات تاکیدی قدرتمند میتوانید علت زندگی خود را تغییر دهید در می یابید که تغذیه کردن ذهن با افکار کامل و قوی چقدر اهمیت دارد.

عبارات تاکیدی مثبت و خودتلقینی از آنجایی عمل می کند که ذهن ناخودآگاه ما متاثر از دستورالعملهای معینی است که توسط ذهن خودآگاه ما تکرار می شود.  از جملات تاکیدی مثبت قرنهاست که به عنوان نیایش و مانترا استفاده می شود. به هنگام بیان عبارات تاکیدی مثبت باید آگاهانه احساس کنید خواسته تان به واقعیت تبدیل شده است. باور کنید که خواسته تان متجلی شده است تا زودتر به واقعیت تبدیل شود.

این موضوع بارها عنوان شده و مهم است به خاطر داشته باشید که – ذهن ناخودآگاه شما تفاوت مابین یک عبارت واقعی و عبارتی که به عنوان حقیقت عنوان شده را نمی داند. به همین دلیل برای گرفتن نتایج مثبت همیشه باید عبارات تاکیدی مثبت را به کار ببریم. همیشه عبارات تاکیدی خود را با افعال حال بکار ببرید. مثلا بگویید من سخنران خوبی هستم. نه اینکه من میخواهم سخنران خوبی باشم. در نتیجه تکرار عبارات تاکیدی در زمان حال، پس از مدتی ذهن ناخودآگاه آن را به عنوان یک حقیقت می پذیرد و توانایی شما در سخنرانی در جمع به شدت تقویت می شود.

  • پشتکار و عزم راسخ

پشتکار داشتن لازمه موفقیت است. حتما این جمله را بارها شنیده اید که سفر هزار کیلومتری از اولین گام شروع می شود. شما باید در سختی ها صبور باشید و ادامه دهید. هر گامی که برمیدارید شما را یک قدم به هدفتان نزدیکتر می کند. افرادی که در نهایت موفق می شوند افرادی هستند که تسلیم نمی شوند. در زمان بدست آوردن آگاهی جدید دوران کمونی وجود دارد زیرا شما هم چنان در واقعیت قدیمی خود زندگی می کنید.  شما برای جوانه زدن بذر اشکال فکری ای که کاشته اید باید صبور باشید. با صبوری کردن، بعد از دیدن نتایج مثبت و سازنده، قدرددان خود خواهید بود. وقتی مشغول برنامه ریزی کردن ذهن خود هستید، شرایط زندگی تان تغییر می کند. با استقامت بر روی افکار جدید و ارتقا یافته ، واقعیت جدیدی را برای خود می سازید. الگوی عادات قدیمی شما را وا می دارند تا عقب نشینی کنید اما تا زمانی که پشتکار داشته باشید شانس دستیابی به موفقیت تان بالاتر می رود

سخن آخر

وقتی متوجه می شوید که قدرت تنها از طریق تلاش و تمرین، زحمت کشیدن و صبوری کردن بدست می آید هیچ گاه از تلاش خود دست نخواهید کشید. نکته اصلی در بالابردن انرژی دورنی خود و جهت دهی افکارتان در مسیری صحیح است. در این صورت مابقی عمر خود را صرف لذت بردن از تغییرات مثبتی خواهید کرد که ایجاد کرده اید.

 

 

 

چگونه وقتی همه چیز بد پیش می رود با شکست خوردن کنار بیاییم + سایت انگیزشی


چگونه وقتی همه چیز بد پیش می رود با شکست خوردن کنار بیاییم

در این دوران عدم قطعیت فراگیر، بسیاری از مردم احساس می کنند همه چیز در حال خراب شدن است. کسب و کارها شکست می خورند، روابط درگیر فاصله اجتماعی هستند، تنهایی و انزوا شدیدتر از همیشه است. به همین دلیل ، ممکن است بخواهید بدانید چگونه با شکست و عدم قطعیت کنار بیایید.

اگر در این دوران پر تلاطم احساس می کنید شکست خورده اید، باید بدانید که افراد زیادی حس شما را دارند. شما در هر زمینه ای که شکست خورده باشید با انجام برخی کارها به سرعت میتوانید بر شکست خود پیروز شده و انگیزه لازم برای ادامه حرکت تان را بازیابید.

ممکن است از توصیه های پوچی چون « قوی بمانید » یا « مثبت فکر کنید » که در هر مقاله انگیزشی مطرح می شوند خسته شده باشید. این شعارها وقتی همه چیز بد پیش می رود چندان مفید نیستند . به همین دلیل چند راهکار عملی برای کنار آمدن با شکست در دوران کنونی را برایتان گرد هم آورده ایم. به امید آنکه این راهکارها برای گذر شما از این دوران سخت سودمند واقع شوند.

چگونه با شکست خوردن کنار بیاییم : ۶ راهکار مفید برای استفاده در دوران شکست

  • بیش از حد نتیجه گیری نکنید

ما غالبا وقتی شرایط خوب پیش نمی رود همه چیز را بیش از حد تعمیم داده و جنبه های منفی اتفاقات افتاده را به خودمان نسبت می دهیم. شکست خوردن در زمینه ای  – بخصوص در شرایط چالش انگیزی که اکنون در آن زندگی می کنیم – بدان معنا نیست که کل زندگی شما یک شکست است. گرفتار شدن در دام سرزنش خود به دلیل انتخابهای غلط یا نداشتن آینده نگری آسان است. ممکن است خود را برای کارهایی که انجام داده یا نداده اید و شما را به جایگاه فعلی تان رسانده اند مقصر بدانید. با این حال هیچ گاه برچسب فرد ناتوان یا بازنده را به خود نزنید. این کار تنها درد و رنج و افسردگی شما را بیشتر می کند. شرایط فعلی شما بازتاب خودِ شما نیست. شما باز هم میتوانید موفق شوید و تنها چیزی که لازم است روبه رو شدن با این سختی ها با پشتکار تمام و آموختن از اشتباهاتتان است.

  • فاجعه انگاری نکنید

اگر احساس می کنید که کل جهانتان در حال فروپاشی است کاملا قابل درک است. گویی که هیچ گاه موفق نخواهید شد و هر آن چیزی که برایش سخت تلاش کرده اید از دست رفته است. وقتی اثرات دشواری هایی که سر راه زندگی مان قرار میگیرند را بزرگ نمایی می کنیم، قربانی تفکر فاجعه انگارانه می شویم. احساسات منفی شدید مانند ناکامی و افسردگی شما را کور می کنند. وقتی در برزخ  این تاریکی قرار می گیرید، همه چیز زشت تر از آنچه هست به نظر می رسد. به خودتان فرصت به دست آوردن دید واضح را بدهید و آنگاه خواهید دید که همه چیز آنگونه که شما تصور می کردید وحشتناک نیست. سپس متوجه می شوید که دنیا به آخر نرسیده و همچنان می توانید شرایط را اصلاح کرده و زندگی تان را ادامه دهید.

  • منتقد درونی خود را به چالش بکشید

اگر بیش از حد فکر می کنید و عادت تخریبگر انتقاد از خود را دارید، کنار آمدن با شکست برایتان دشوارتر است. آیا بیش از حد به خودتان سخت می گیرید؟ آیا منتقد درونی شما حرفهای زشتی در مورد شما می زند؟ آیا به شما حتی دشنام می دهد؟ برای فردی خود – منتقد روبه رو شدن با سختی ها – هر چند کوچک – بسیار دشوار است. اگر شما چنین فردی هستید، همیشه خودتان را سرزنش می کنید. با آنکه پذیرفتن مسئولیت اشتباهها رویکردی سازنده است، احساس گناه داشتن و تفکر منفی نسبت به خود هیچ سودی برایتان در بر نخواهد داشت. پس اگر فردی خود – منتقد و بیش از حد متفکر هستید چگونه باید با شکست کنار بیایید؟

نادیده گرفتن افکار خود – تخریبگر باعث سرکوب شما می شود. بنابراین وقتی منتقد درونی تان شروع به صحبت می کند، آن را نادیده نگیرید. در عوض او را به چالش بکشید. وقتی به شما اسامی ای چون « بازنده » یا « بی ارزش» را می دهد، جواب او را با جملاتی مثبت درباره خود بدهید. فرایند کار شبیه به جملات تاکیدی مثبت است اما میتوانید قدرت آن کلمات را با ارائه دلیلی خاص برای توانمند / موفق/ خوب بودن چند برابر کنید. برای مثال:

  • من توانمندم زیرا کسب و کار خودم را اداره میکنم
  • زندگی من موفقیت آمیز است زیرا خانواده ای شاد دارم
  • من فردی باهوش هستم پس باز هم موفق خواهم شد

این نوع جملات روش موثرتری برای کنار آمدن با شکست و جلوگیری از خود – انتقادی میباشند تا جملات تاکیدی مثبت و  عمومی از جمله « من انسان خوبی هستم » یا « من موفق هستم ». همچنین به شما کمک می کنند منتقد درونی تان را به شکل سازنده به چالش بکشید تا آنکه تسلیم ذهنیت منفی و ویرانگر آن شوید.

  • لحظات شادی و موفقیت خود را مرور کنید

افکار ما قدرت زیادی دارند، همین طور خاطراتمان. احتمالا این قدرت را زمانی که در حال مرور واقعه ای بد در زمان گذشته هستید، دیده اید. افکاری از این دست احساسات منفی قدرتمندی را بوجود می آورند که حقیقی اند با آنکه از زمان وقوع آنها مدت زیادی گذشته است.

خبر خوب آنکه میتوانید از نیروی افکارتان به نفع خود نیز استفاده کنید. وقتی در حال دست و پنجه نرم کردن با شکست هستید، به خاطرات موفقیت هایتان نگاه کنید. عمیقا به درون لحظه موفقیت خود بروید.

آن را به یک جلسه مراقبه تبدیل کنید. در جایی آرام بنشینید، چشمهایتان را ببندید، و هر تکه از آن خاطره را به یاد بیاورید. چه روزی بود؟ هوا چطور بود؟ با چه کسی بودید؟ چه لباسی پوشیده بودید؟ یادآوری این جزییات به شما کمک می کند آن لحظه را احساس کنید.

خیلی زود، احساس قدرت و خوش بینی بیشتری پیدا می کنید. متوجه می شوید که هنوز موقعیت های موفقیت زیادی پیش روی خود دارید و شکستی که هم اکنون با آن دست به گریبان هستید پایان دنیا نیست.

  • سپاسگزاری را تمرین کنید

درست مانند مرور خاطره ای مثبت، تمرکز کردن بر روی افراد یا رویدادهای مثبت زندگی تان روشی عالی برای کنار آمدن با شکست و بالا بردن روحیه خود است. حتی زمانی که به نظر می رسد همه چیز اشتباه پیش می رود، زندگی شما هم چنان جنبه امیدوارکننده ای دارد. هنوز هم چیزهایی برای سپاسگزاری وجود دارد اما شما آنها را نادیده گرفته اید.

متاسفانه ما زمانی قدر نعمات زندگی را می دانیم که زندگی ما را مجبور به سپاسگزاری در زمان نبود آنها می کند. پس وقتی در زندگی با شکست رو به رو می شوید، با سپاسگزاری کردن دیدی واضح به دست می آورید.

فردی که دوستش دارید را در آغوش بگیرید، با خانواده تان وقت بگذارنید، با کودکانتان بازی کنید. این تجارب به شما کمک می کنند متوجه شوید چه فرد خوش شانسی هستید. حس کردن گرمای ارتباط عاطفی و دریافت حمایت عزیزانتان به شما انگیزه لازم برای حرکت رو به جلو و قدرتی برای پس زدن موانع می دهد.

و البته مهمترین چیزی که غالب انسانها آن را نادیده می گیرند، مانند سلامتی، درامد و حتی خود زندگی را فراموش نکنید. با آنکه شکست شما در زمان فعلی ممکن است فاجعه بار باشد، مطمئن باشید که افراد بسیاری در شرایط  بدتری نسبت به شما قرار دارند. پس لحظه ای برای درک گنجی که مدت طولانی آن را نادیده گرفته بودید وقت صرف کنید.

  • حرکت بعدی خود را برنامه ریزی کنید

در نهایت در برهه ای باید خودتان را جمع و جور کنید و با شکست و عواقب آن رو به رو شوید. برای این کار به کمی زمان برای کنار آمدن با ناکامی و پیدا کردن قدرت درونی برای انجام هر کاری دارید

اما بیش از اندازه روی شکست خود نمانید – اگر مرتبا خود را سرزنش و تخریب می کنید، فرصت حل مشکل را از دست می دهید. از راهکار بالا برای بهتر کردن روحیه خود استفاده کنید و به محض آنکه دیدی واضح و تفکری منطقی بدست آوردید، گام بعدی خود را برنامه ریزی کنید.

تحقیق کنید، گزینه های خود را سبک سنگین کنید، و تغییراتی که نیاز به ایجادشان دارید را در نظر بگیرید. مهمتر از همه، تصمیمات و اشتباهات گذشته خود را که منجر به شکستتان شده اند  ارزیابی کرده و درسهایی که آموخته اید تا اشتباهاتتان را دوباره تکرار نکنید، با خود مرور کنید.

اگر بتوانید شکستتان را تبدیل به معلم خود کنید، فرد عاقل تر و با پشتکارتری نسبت به قبل از شکست خواهید بود. این بدان معنا است که روبه رو شدن با شکست، ممکن است باعث موفقیت شما در زندگی شود . نکته آخر اینکه از شکست درس بگیرید به جای آنکه تنها شاهد ویران کردن زندگی خود و دلسوزی کردن باشید.

 

برای کنار آمدن با شکست، این حقیقت ساده را به یاد داشته باشید

در پایان، مهمترین نکته در زمان کنار آمدن با شکست آن است که « این نیز بگذرد » . پس تسلیم نشوید. موقعیتهای بسیار دیگری برای پیروزی وجود دارد. به درسهایی که این شکست در مورد زندگی به شما یاد داده فکر کنید. به تلاشتان ادامه دهید و مطمئن باشید که در آینده موفقیتهای زیاد دیگری را جشن خواهید گرفت.

 

 

چگونه توجه خود را به جزییات بیشتر کنیم و چرا توجه کردن به جزییات اهمیت دارد + سایت انگیزشی


چگونه توجه خود را به جزییات بیشتر کنیم و چرا توجه کردن به جزییات اهمیت دارد

توجه کردن به نحوه تفسیر اطلاعات و تجربیات خاص ما در یک لحظه معین از زمان اشاره دارد. با این حال ، در هر لحظه ، تمرکز ذهن می تواند توسط افکار ، احساسات و عملکردهای بی شماری بر هم بخورد. متأسفانه ، توانایی ما در توجه به جزئیات محدود است. اگر اجازه دهیم توجه مان معطوف موضوعات و خواسته های مختلف شود، تمرکزمان را به آسانی از دست می دهیم. در این مقاله به برخی از اصول اولیه توجه کردن و این نکته می پردازیم که چرا توجه کردن به جزییات اهمیت دارد و چطور میتوانیم توجه مان را بالا ببریم.

توجه چگونه عمل می کند؟

  • توجه از زمان تولد وجود دارد

توانایی ما در توجه به جنبه های خاصی از محیطمان به عنوان بخشی ذاتی از سیستم شناختی ، از بدو تولد وجود دارد. توجه کردن مولفه ای حیاتی در حیات بشری است. توجه ذاتی ما را راهنمایی می کند و به ما می گوید که کدام رویداد در محیط ما نیاز به اقدام فوری دارد.

  • توجه محدود است

ما در هر لحظه میتوانیم به موضوعات متعددی متمرکز شویم. اینکه چه مدت  میتوانیم به اطرافمان توجه کنیم به میزان علاقه ما به موضوع و تعداد عوامل پرت کننده حواس بستگی دارد.

  • توجه انتخابی است

از آنجایی که توجه محدود است، نیازمند آن است که در جایی که میخواهیم تمرکز کنیم، انتخابی باشد. اگر در محیط کاری شلوغ کار می کنیم، برای متمرکز شدن باید صداهای اطراف را فیلتر کنیم. حتی ممکن است بدون آنکه متوجه باشیم این کار را انجام دهیم. با این حال کنترل کردن این جنبه از توجه مان در زمانی که باید به جزییات توجه بیشتری داشته باشیم حیاتی است.

چگونه توجه خود به جزییات را ارتقا دهیم؟

توجه کردن به جزییات در زندگی شخصی و کاری اهمیت دارد. اگر توجه نکنیم در زمانی که میخواهیم در زندگی شخصی مان تغییر ایجاد کنیم شکست می خوریم. حتی ممکن است موقعیتهای پیشرفت بالقوه خود را در محیط کار از دست بدهیم. در زیر به چهار راه حل کلیدی برای ارتقای توجه به جزییات اشاره می کنیم.

  • عوامل پرت کننده حواس را محدود کنید

از آنجایی که توجه محدود است، باید تعداد عوامل پرت کننده حواس خود را کاهش دهیم. تحقیقات نشان می دهند که انسانها نمیتوانند چند کار را همزمان انجام دهند. ما تنها میتوانیم از کاری به کار دیگر بپردازیم. شاید بتوانیم به سرعت این کار را انجام دهیم اما همزمان نمی توانیم. در صورتی که به نیروی توجه خود اجازه پرت شدن بدهیم سختتر میتوانیم تمرکز کنیم. با آنکه برخی از عوامل حواس پرتی، بخصوص در محیط کار ،از کنترل ما خارج هستند، ، اما بسیاری را نیز می توانیم کنترل کنیم. برای مثال، نوتیفیکیشن  پیامکها و ایمیل حواس ما را پرت می کنند. مشخص کردن زمانی برای چک کردن ایمیلها به کنترل کردن عوامل پرتی حواس کمک می کند. همچنین اگر میخواهید به جزییات توجه کنید نباید به پیامهای گوشی خود توجه کنید

 

  • در لحظه حاضر و آگاه باشید

یکی از راههای ارتقای توجه به جزییات تمرکز کردن بر روی کاری است که در حال حاضر آن را انجام می دهیم. اگر حواستان از روی کاری که میخواهید انجام دهید پرت می شود، آنگاه بهتر است لحظه ای را صرف جمع کردن افکار و حضور داشتن در لحظه و آگاه بودن از شرایط کنید. اگر بدون تمرکز داشتن بخواهید کارهایتان را انجام دهید آنگاه نمیتوانید به جزییات توجه کنید و همین امر منجر به اشتباه کردنتان می شود. از دست دادن تمرکز ، پرت شدن حواس و عدم توانایی حضور در لحظه به عوامل متعددی بستگی دارد. ممکن است علت آن نیاز داشتن به استراحت باشد. در این صورت روشهای بی شماری برای حفظ تمرکز وجود دارد. اما ممکن است مساله بزرگتر باشد مثلا عدم داشتن علاقه یا استرس ناشی از انجام کار. در این صورت لازم است موقعیتی که در آن قرار دارید را تغییر دهید.

استراحت نکردن منظم باعث می شود نتوانید به جزییات توجه کنید. در حالیکه برخی از افراد تا دو ساعت هم میتوانند متمرکز بمانند، تحقیقات نشان می دهد ۵۲ دقیقه تمرکز و ۱۷ دقیقه استراحت بهتر در توجه کردن به جزییات به شما کمک می کند. تحقیقات دیگر حتی ۵۰ دقیقه تمرکز را توصیه می کنند. تکنیک پومودورو از این زمان نیز فراتر می رود و ۲۵ دقیقه تمرکز مستمر و ۵ دقیقه استراحت را توصیه می کند. این روش به افراد کمک می کند روی کارهای فعلیشان متمرکز باشند و برای ضرب الاجلهایشان تنش مثبتی ایجاد کنند. افرادی که زمانهای استراحت منظم تری دارند بهتر و با نیروی ذهنی بیشتری عمل می کنند. آنها با توجه بیشتر به جزییات مهم درصد خطاهایشان را پایین می آورند.

اگر لازم است به جزییات توجه کنیم باید منظم باشیم. منظور داشتن نظم در ذهن و در محیط اطراف است. اگر در محیطی به هم ریخته کار کنیم دچار حواس پرتی می شویم.  یادداشت کردن کارها در تقویم و دفترچه روزانه باعث می شود کاری را از قلم نیاندازید. وقتی کارهایتان را می نویسید احتمال آنکه آنها را انجام دهید بیشتر است. تحقیقات نشان می دهند که در صورتی که اهدافتان را به طور منظم یادداشت کنید احتمال انجام دادن آنها ۴۲ درصد بیشتر میشود. از بین بردن هرج و مرجهای ذهنی و محیطی باعث میشود انجام کاری را فراموش نکنید.

توجه کردن به جزییات اهمیت دارد زیرا باعث موفقیت شما در زندگی شخیصتان می شود و به شما اجازه می دهد تا روی جنبه هایی از زندگی تان که نیاز به تغییر دارد متمرکز شوید. در عین حال به ما کمک می کند تا موفقیتهای بیشتری در محیط کار داشته باشیم. با انجام استراتژی های بالا شانس متمرکز باقی ماندن، توجه نکردن به عوامل حواس پرتی و توجه کردن به جزییات در شما بالا می رود.

 

۷ راهکار کاربردی برای زمانی که احساس ناامیدی می کنیم + سایت انگیزشی


۷ راهکار کاربردی برای زمانی که احساس ناامیدی می کنیم

ممکن است شما در زمان ناامیدی ندانید چه کاری انجام دهید. ایرادی ندارد زیرا افراد بسیاری این موضوع را تجربه می کنند. برای همین است که ما به ایده های مثبت نیاز داریم. ناامیدی غالبا برای ما اتفاق می افتد.

در زمان ناامیدی چه کار کنیم؟

بهتر است در روزهایی که احساس مثبتی داریم بازدهی خود را بالا ببریم. کارهایی که دوست دارید انجام دهید و کارهای ناتمام تان را تکمیل کنید. زیرا در روزهایی که احساس ناامیدی می کنید احتمالا میلی برای کار کردن نخواهید داشت. اما اگر مسئولیت های زیادی سرتان ریخته است وقتی چنین حسی دارید باید یاد بگیرید چطور خود را از اعماق ناامیدی بیرون بکشید. در زیر به چند راهکار عملی اشاره می کنیم:

  • به خودتان یادآوری کنید

وقتی احساس ناامیدی می کنید یادتان باشد نباید اجازه دهید این حس در شما ادامه دار باشد. حتی در بدترین شرایط افسردگی، شما روزهای خوبی خواهید داشت. وقتی با حس ناامیدی خودتان مقابله می کنید باید روزهای خوش گذشته و روزهای خوب آینده را به خودتان یادآوری کنید. هیچ چیز دائمی نیست و همه چیز بالاخره تغییر می کند. ناامیدی با آنکه ممکن است بی انتها به نظر برسد اما سرانجام تمام می شود.

  • با خودتان خوب رفتار کنید

وقتی احساس یأس و ناامیدی بر شما غلبه می کند کاری مثبت برای خودتان انجام دهید. بد نیست هر از گاهی خودتان را لوس کنید و بیشتر بخوابید یا هدیه ای برای خودتان بخرید. اگر انجام اینکارها باعث تقویت روحیه شما می شود و به کسی ضرری نمی رساند، پس حتما آن را انجام دهید.

زمانی را به تنهایی صرف دیدن برنامه مورد علاقه خود، خواندن یک کتاب جدید یا حتی پیاده روی کردن کنید. کمی به خودتان فکر کنید و سپس به انجام کارهایتان بپردازید

بسیاری از ما وقتی احساس ناامیدی می کنیم نمیدانیم برای بهتر شدن حالمان چه باید بکنیم. یکی از راه حلها گریه کردن است. عمیقا وارد احساسات خود شوید و به اشکهایتان مجالی برای جاری شدن دهید. شاید برخی به شما بگویند دست از گریه کردن بردارید و مثبت فکر کنید اما آیا واقعا این رفتاری سالم است؟ گریه کردن برای رهاسازی فشار تاثیر بسزایی برای زدودن احساسات ناامیدکننده در شما دارد.

  • احساسات خود را بپذیرید

وقتی احساس ناامیدی می کنید به یکباره این حس در شما بوجود نیامده است. چیزی در زندگی چنین حس خلآیی را در شما بوجود آورده است. شاید در رابطه تان شاد نیستید یا شاید دچار سندرم آشیانه خالی شده باشید. برای ناامیدی شما دلیلی وجود دارد و تا زمانی که دلیل آن را متوجه نشوید احساس بهتری نخواهید داشت. آنچه که باعث ناامیدی شما می شود ممکن است دلایل متعددی داشته باشد. باید هر مشکل را پیدا و آن را بررسی کنید. سپس میتوانید روبه جلو حرکت کنید.

 

  • خوبی ها را ببینید

حتی در تاریکترین شبها، نوری کوچک تاثیر زیادی از خود به جای می گذارد و میتواند فضای زیادی را روشن کند. ناامیدی نباید کل وجود شما را در بر بگیرد.  حتی در بدترین شرایط نیز خیری وجود دارد. به اطراف نگاهی بیاندازید و چیزهای کوچک و زیبایی را ببینید که بخشی از پازل زندگی را شامل می شوند. اگر میتوانید خوبی ها را ببینید پس هنوز امید وجود دارد.

  • با دیگران درد ودل کنید

برای رهایی از حس ناامیدی، امیدها و رویاهایتان را با دیگران به اشتراک بگذارید. با آنکه ممکن است دچار افسردگی شده باشید لحظه ای تعمق بر روی اهداف واقعی تان در زندگی، رویاهایی که هنوز در شما نمرده اند را برایتان اشکار می کند. هر چقدر که هم که امید خود را از دست داده باشید همچنان عاملی نهفته وجود دارد که میتواند امید را به زندگی تان برگرداند. شما باید با یکی از اعضای خانواده یا دوست مورد اعتماد خود در این زمینه صحبت کنید. از رویاهایتان برایشان بگویید تا از شما در تاریکی درونتان حمایت کنند.

  • موفقیت های گذشته تان را به خاطر بیاورید

در گذشته شما نیز روزهای ناامیدی وجود داشته است. اما شما آنها را پشت سر گذاشته اید. وقتی به هنگام ناامیدی نمیدانید چه کاری انجام دهید به روزهای ناامیدکننده گذشته نگاه کنید. آیا تسلیم شدید؟ نه. بنابراین قدرت درونی خود را بازیابید و با احساسات منفی خود مقابله کنید. شما می توانید.

 

در ناامیدی امید هست

قبل از غرق شدن در ناامیدی، قدرت ، متانت، انسجام و ایمان خود را بازیابید. شما همانند گذشته می توانید بر ناامیدی غلبه کنید.  شما بار دیگر میتوانید آن هدف بزرگی که در زندگی دیده و لمس کرده اید را پیدا کنید.

 

 

۵ ابرنیروی ذهن قدرتمند و نحوه پرورش آن + سایت انگیزشی


۵ ابرنیروی ذهن قدرتمند و نحوه پرورش آن

آیا پرورش یک ذهن قوی میتواند باعث شود زندگی قدرتمندتری را هدایت کنید؟

همه خواستار داشتن ذهنی قوی هستند اما بدست آوردن آن آسان نیست. هر چه ذهنتان قوی تر باشد، بهتر میتوانید  حوادثی که زندگی در سر راهتان میگذارد را مدیریت کنید. یک ذهن قوی به شما در غلبه بر موانع و مشکلات کمک می کند، به شما استقامت می دهد و شما را به موفقیت می رساند.

بنابراین ابرنیروهایی که از ذهن قدرتمند نشات می گیرند کدامند و چگونه آنها را پرورش می دهید؟

قدرت ذهن قوی

ذهن قوی ذهنی فعال است. بهترین راه برای تجسم این موضوع آن است که ذهنتان را مانند یک عضله در نظر بگیرید. اگر عضله را ورزش ندهید، تحلیل می رود و ضعیفتر می شود. عضله برای قوی ماندن و خوب عمل کردن نیازمند یک عامل محرک پیوسته است. ذهن شما نیز تفاوتی با عضله ندارد. ذهن برای رشد و قوی شدن به محرکی دائمی نیاز دارد. یعنی به آموزش مستمر، اطلاعات جدید، چالشها و مواردی برای فعال ماندن. اگر ذهنتان را به چالش نکشید، سرنوشتی مانند عضله ای که ورزش نمی کند، پیدا می کند. هر روز ضعیفتر و غیرکاربردی تر می شود. عمل کردن با ذهنی ضعیف شما را واکنشگرا تر، حساستر و تاثیرپذیرتر می کند. ابرنیروهایی که برخاسته از ذهنی قوی هستند کدامند وچطور میتوان آنها را در خود پرورش داد؟

  • ارتقای اعتماد به نفس

منظور اعتماد به نفس کاذب نیست بلکه باوری حقیقی و اصیل نسبت به خودتان است. اعتماد به نفس از موفقیت ناشی می شود و بهترین شیوه برای دستیابی به موفقیت از طریق گامهای کوچک، و پیوسته است. برداشتن گامهای بزرگ به یکباره نه تنها باعث شکست می شود بلکه اعتماد به نفس شما را متزلزل می کند. شما با برداشتن گامهای کوچک بدون آنکه متوجه باشید اعتماد به نفس خود را ارتقا می دهید. ما با داشتن ذهنیتِ « هر بار یک قدم » موفق می شویم نه با ذهنیت ره صد ساله را یک شبه طی کردن. موفقیتها و دستاوردهای کوچک خود را جشن بگیرید و بگذارید تا انگیزه بخش شما برای حرکت به سمت جلو باشد. هیچ پیشرفتی کوچک نیست و همه شما را به سمت داشتن ذهنی قوی تر و اعتماد به نفسی بهتر هدایت می کنند.

  • یک ذهن قوی شما را تشنه دانش می کند

انیشتین می گوید : هر چه بیشتر می آموزم، بیشتر می فهمم که هیچ نمی دانم» . دستیابی به دانش یک فعالیت مادام العمر است و یادگیری هیچ پایانی ندارد. یک ذهن قوی میداند که هیچ گاه نمی تواند بر  همه چیز اشراف کامل پیدا کند و برای همین برای تلاش کردن انگیزه دارد. این عامل او را تشنه دانش می کند و باعث می شود در زمینه های مختلف کارآزموده شوید.

این امر شما را انسان بسیار جالبتری می کند.  همچنین باعث می شود با جنبه های مختلف شخصیت خود بیشتر آشنا شوید. با تداوم میل به یادگیری ، شما نه تنها ذهنتان را تقویت می کنید ، بلکه آن را در برابر ایده ها و شیوه های جدید تفکر باز می کنید. در نتیجه دیدگاهتان نسبت به جهان وسیعتر شده و روی تعاملتان با دیگران تاثیر می گذارد.

  • افزایش موفقیت

میتوان این ابرنیروی ذهن را به مورد قبلی پیوند داد. شما با افزایش دانش خود ، دروازه موقعیتهای بیشتری را به روی خود باز می کنید. به ندرت پیش می آید که تصمیمات خود را تغییر دهید زیرا به اندازه کافی اطلاعات جمع آوری کرده اید که انتخابهای آگاهانه انجام دهید.در نتیجه وقتی نوبت به کار و موقعیتهای شغلی می رسد موفقتر می شوید. فردی با ذهن قوی در هر شرایطی که قرار میگیرد بهتر عمل میکند. قدرت در دانش است و دانش ستون اصلی موفقیت و پیشرفت است.

  • قدرت ارزیابی تان بالاتر می رود

فردی که ذهنی قوی دارد با اولین نشانه ی سختی ها نمی شکند. در حالی که بسیاری از افراد بدون فکر کردن واکنش نشان می دهند و دچار استرس می شوند، فردی که ذهنی قوی دارد با قامتی راست در برابر مشکلات می ایستد. ممکن است از موقعیت عقب بکشند، آن را مشاهده و ارزیابی کرده و به شکلی کنترل شده مدیریت کنند.  آنها بیش از حد واکنش نشان نمی دهند و نمی ترسند. آنها آرام می مانند و برای حرکت در شرایط سخت بیشتر مجهزند. این مهارت در اثر مکث کردن قبل از واکنش نشان دادن در هر شرایطی بدست آمده است. این درنگ شما را از نشان دادن واکنش های آنی حفظ می کند و به شما اجازه می دهد قبل از تصمیم گیری کردن همه چیز را به شکل دقیق ارزیابی کنید. شما همچنین میتوانید این قدرت ذهنی را با تمرکز کردن بر موقعیتهای گذشته و شناسایی افراد و موقعیتهایی که احساسی منفی در شما ایجاد کرده اند، پرورش دهید. به این ترتیب میتوانید آن را در آینده شناسایی کنید و بهترین راه پاسخ به آن را بدانید.

  • خودمتکی تر می شوید

افرادی که ذهنی ضعیف دارند به دیگران متکی اند و نمیتوانند به خودشان تکیه کنند. یکی از ابرنیروهای ذهن قوی توانایی خود – اتکایی است. هر چه که لازم دارید در درون خود شماست و میتوانید در هر موقعیت یا مکانی که قرار میگیرید آنجا را مدیریت کنید.

اینکه افرادی را در زندگی برای تکیه کردن داشته باشید خوب است اما خیلی مواقع باید تنها به راهتان ادامه دهید. داشتن ذهن قوی به شما اعتماد به نفس کافی برای ورود به هر سناریویی را میدهد زیرا میدانید از پس آن بر می آیید.

 

برخی دیگر از روشهای پرورش ذهن قدرتمند

  • گفتگوی درونی مثبت

شما با انجام گفتگوی درونی مثبت مشوق خود می شوید و اعتماد به نفستان را بالا می برید.هر زمان که احساس می کنید گفتگوی درونی منفی دارید، آن را با افکار مثبت در نطفه خفه کنید. لازم نیست به چیز بزرگی فکر کنید کافی است به کارهای کوچکی که خوب انجام میدهید و دستاوردهایتان فکر کنید. این گفتگوی درونی مثبت به پرورش ذهن قدرتمندتر کمک می کند و سرانجام بدون آنکه متوجه شوید ذهنتان قوی می شود.

  • احساسات خود را به زبان بیاورید

اگر نتوانید برای چیزی اسمی انتخاب کنید، پردازش کردن آن دشوار می شود. به زبان آوردن احساسات در شناخت آنها به شما کمک می کند. هر چه بهتر بتوانید احساسات خود را ابراز کنید، ذهنتان قویتر می شود. به جای استفاده از واژگان معمولی برای توصیف احساساتتان ( ناراحت، عصبانی، شاد و غیره) از زبانی خاص تر و با جزییاتی بیشتر استفاده کنید تا احساستان را بیان کنید از جمله : آسیب پذیر، منزوی، مطرود.

 

  • به انتقاد به چشم یک موقعیت نگاه کنید

بیشتر ما با شنیدن کوچکترین انتقادی از هم می پاشیم. به جای آنکه به انتقاد به چشم یک مانع نگاه کنید، آن را به عنوان موقعیتی برای بهتر شدن در نظر بگیرید.

انتقاد – تا زمانی که سازنده باشند – یعنی اطلاعات. این اطلاعات به شما امکان پیشرفت و حرکت رو به جلو می دهد. مولفه های مهمی در مورد ذهن قوی وجود دارد و وقتی این مهارت را در خود تقویت کنید دیگر با آغوش باز به سراغ انتقاد می روید.

سخن آخر

هیچ گاه برای پرورش یک ذهن قدرتمند دیر نیست. هر روز میتوانید کارهای کوچکی انجام دهید که به شما در این زمینه کمک کند از جمله افزایش گفتگوی درونی مثبت و یادگیری استقبال از انتقاد. مسیر رسیدن به ذهنی قوی آسان نیست اما هدف برداشتن گامهای مثبت کوچک است. هدف از پرورش ذهن قوی پیشرفت کردن و نه بی عیب بودن است.

 

۶ قانون سخت زندگی که چشمان شما را باز می کند + سایت انگیزشی


۶ قانون سخت زندگی که چشمان شما را باز می کند

برخی از مردم بر این باورند که زندگی مجموعه ای از الگوهای سازگار است و هر چیزی به دلیلی رخ می دهد. برخی دیگر می گویند زندگی چیزی جز مجموعه ای از اتفاقات تصادفی نیست. شما هر دیدگاهی که داشته باشید، قوانین جهانشمولی در زندگی وجود دارد که در مورد همگان جواب می دهد. امروز نمیخواهیم درباره موضوعاتی چون قوانین کارما صحبت کنیم. بلکه لیستی از قوانینی را عنوان می کنیم که ممکن است سخت و مایوس کننده به نظر برسند اما چشمان شما را به حقیقت خالص زندگی ، صرف نظر از عقاید شخصی شما، باز می کنند.

  • هیچ چیز سیاه و سفید نیست، پس همیشه جایی برای شک باقی بگذارید

بسیاری از افراد دچار تفکر سیاه و سفید می شوند. این زمانی است که میخواهید همه چیز را به شکل مطلق ببینید- مثلا فرد/ چیزی  خوب است یا بد، مهربان است یا شرور، موفق است یا بازنده. ما به شکل مطلق فکر می کنیم چون این شیوه تفکر راحتتر است . مطلق فکر کردن به ما کمک می کند تا آشفتگی های دنیای اطرافمان را درک کنیم. در واقع این شیوه تفکر به شکل ماهرانه ای توسط متخصصان بازاریابی دستکاری شده است. برای همین است که بسیاری از افراد امروز به ذهنیت ما در برابر دیگران، پناه می آورند بدون آنکه متوجه آن باشند. اما زندگی واقعی این گونه نیست. زندگی پر از سایه ها، حقایق نصفه و ظرافتهاست. هیچ چیز سیاه و سفید نیست. شما نمیتوانید نسبت به هیچ چیزی یقین داشته باشید. درست است که همه ما دارای عقاید و نظرات ثابتی هستیم اما بهترین استراتژی آن است که همیشه جایی برای شک باقی بگذاریم. منظور این نیست که بلافاصله عقاید شخصی،مذهبی و سیاسی خود را کنار بگذارید. فقط نسبت به آن الگوهای فکری که جلوی شما را از دیدن تصویر بزرگتر و استفاده از تفکر انتقادی می گیرند  مراقب باشید. در هر شرایطی کوته بین نباشید و کورکورانه عقیده ای را دنبال نکنید.

  • زندگی سخت است، پس بیش از حد خوش بین نباشید

همه ما دوست داریم باور کنیم که آینده پر از حوادث مثبت است. این روشی بسیار عالی برای سوق دادن ما برای تلاش در جهت دستاوردهای جدید است. اما نباید تصور کنیم هیچ گاه دچار سختی نخواهیم شد. برخی از افراد در زندگی چالشهای بیشتری را تجربه می کنند. اما مطمئنا همه ما دوران سختی را در برهه ای از زندگی خود تجربه می کنیم. آمادگی داشتن و منعطف بودن بهتر از افتادن در دام مثبت اندیشی کورکورانه و حذف این احتمال است که رویدادهای منفی پیش نخواهد آمد. چه شما فردی مثبت اندیش باشید یا منفی باف، واقع بین بودن اهمیت زیادی دارد.

  • اکثر افراد خودخواهند، پس زیاد به کسی تکیه نکنید

ممکن است از خودخواهی کسی رنجیده باشید اما باید بدانید که در هر شرایطی، اکثر افراد خودشان را در الویت قرار می دهند و کاری که بیشترین نفع را برایشان دارد انجام می دهند. آنها این انتخاب را حتی در صورتی که مغایر با منافع دیگران باشد میکنند. شخصیت های ایثارگری که  به منافع دیگران یا سلامت آنها بیش از منافع و سلامتی خود اهمیت می دهند، بسیار نادرند. با وجود آنکه انسانها میتوانند با همدیگر همدل و شفیق باشند، خودخواهی در ذات ماست و دست در دست رذایل دیگری چون طمع و حسادت دارد.  گاهی اوقات ما اشتباه می کنیم و افراد اشتباهی را به زندگیمان راه می دهیم. ما بیش از حد به آنها تکیه می کنیم و انتظار داریم آنها همیشه کنار ما باشند. اما وقتی بحرانی فرا می رسد و به کمکشان نیاز داریم، چهره واقعی آنها را می بینیم. در این صورت بهتر است به خودتان متکی باشید تا اینکه منتظر حمایت دیگران بمانید. به بیان دیگر، هیچ گاه کمکهای دیگران را نادیده نگیرید.

  • هر کسی بسته به میزان درکش عمل می کند، بنابراین بیش از حد از دیگران انتظار نداشته باشید

با حرکت در جریان زندگی ادراکات و انتظارات مختلفی را بدست می آوریم. ما  این فرایند را از کودکی و از  الگوهای تربیتی مان  نظیر والدین و معلمان می آموزیم. با ورود به دوره بزرگسالی، ارزشها، نظرات و انتظارات متفاوتی داریم.

این توضیح می دهد که چرا افراد دیگر همیشه آن طور که ما میخواهیم عمل نمی کنند و احساس می کنیم در حق ما بدرفتاری، خیانت یا کوتاهی شده است. برخی از افراد با فریب دادن و سوء استفاده کردن از دیگران کاملا راحتند زیرا کدهای اخلاقیشان اجازه این کار را به آنها می دهد. واقعیت آن است که هر کسی بسته به زاویه دیدش هر کاری که میخواهد را انجام می دهد  و هر طور که به نظرش صحیح است رفتار می کند. این انتظارات ما از دیگران است که باعث دل شکستگی مان می شود. بنابراین یکی از مهمترین قوانینی که باید در زندگی رعایت کنیم آن است که انتظاراتمان را به شکل واقع بینانه ای پایین نگه داریم. این بدان معنی نیست که باید بدترین چیزها را از افراد انتظار داشته باشید یا روی رفتارهای منفی اطرافیانتان تمرکز کنید. بلکه به معنای آن است که علت رفتار آنها را بفهمید و اجازه ندهید روی شما تاثیر بگذارند.

  • قرص جادویی وجود ندارد، پس اگر چیزی میخواهید باید برای بدست آوردنش تلاش کنید

همه ما در زندگی امیال و اهدافی داریم. اما برخی انتظار دارند که بدون تلاش به نتیجه برسند و موفقیت به شکل جادویی در خانه آنها را بزند. همین افراد ترجیح میدهند برای رسیدن به اهدافشان به دیگران وابسته باشند. شما برای بدست آوردن هر چه که آرزویش را دارید باید تلاش کنید. آماده دنبال کردن، شکست خوردن، تلاش سخت و باز هم شکست خوردن و در نهایت پیشرفت کردن باشید. رسیدن به موفقیت بدون تلاش و کوشش ممکن نیست . چنین سناریوهایی تنها در فیلمهای عاشقانه یا کتابهای کودکان وجود دارد.

  • هیچ قانونی وجود ندارد – زندگی گاهی اوقات با عقل جور در نمی آید

مهمترین قانون زندگی آن است که هیچ قانونی وجود ندارد. ما انتظار داریم که زندگی عادلانه باشد و با افراد خوب مهربانانه برخورد کند و افراد شرور را به مجازات اعمالشان برساند. وقتی این اتفاقات را نمی بینیم، دچار ناامیدی می شویم. زندگی همیشه به این شکل عمل نمی کند. اتفاقات بد برای افراد خوب می افتد و رویای  شخصیتهای تاریک  به حقیقت می پیوندد. بنابراین شاید ناامید کننده ترین قانون زندگی این باشد که زندگی همیشه با عقل جور در نمی آید.

گاهی اوقات اتفاقات بد بی هیچ دلیلی می افتند و هیچ توضیح جهان شمولی برای آن وجود ندارد. البته ممکن است به کارما، اراده خداوند یا سرنوشت اعتقاد داشته باشید اما لازمه آن ایمان داشتن است. اگر به شرایط از عدسی منطق و تفکر انتقادی نگاه کنیم، هیچ توضیح واقع گرایانه ای پیدا نمی کنیم. این یکی از سخت ترین قوانین زندگی است زیرا ما به طور ذاتی تمایل به یافتن علت هر چیزی داریم. وقتی نتوانیم آن را پیدا کنیم، احساس سردرگمی می کنیم. اما گاهی اوقات، هیچ چاره دیگری جز پذیرفتن آنچه که زندگی برایمان رقم زده نداریم و باید خود را با تغییرات وفق دهیم.

حقیقت زندگی همیشه شیرین نیست

قوانین زیادی در زندگی وجود دارد که برخی مثبت و امیدوار کننده هستند اما همیشه در دنیای واقعی جواب نمی دهند. از طرفی بیش از حد منفی و بدبین بودن، نتیجه معکوس می دهد. باید همیشه واقع بین باشید – صرف نظر از هر چیزی که به آن اعتقاد دارید یا ندارید. دیدن خوبی افراد و حفظ دیدگاهی مثبت اندیش تا زمانی خوب است که درک عاقلانه ای از زندگی داشته باشید.

بنابراین مهارت تفکر انتقادی را در خود پرورش دهید ، جایی برای شک و تردید بگذارید و از زندگی و دیگران انتظارات واقع بینانه داشته باشید. با گذشت زمان مجموعه ای از قوانین منطقی را برای زندگی خود تعیین خواهید کرد.

 

۱۵ نشانه افراد رقابت طلب + سایت انگیزشی


۱۵ نشانه افراد رقابت طلب

رقابت کردن کار جالبی است اما وقتی بیش از حد انجام شود چطور؟ همه با شکست خوردن به طور یکسان کنار نمی آیند اما برخی اصلا طاقت شکست خوردن را ندارند. افراد رقابت طلب نه تنها از شکست بدشان می آید بلکه از آن متنفرند. آنها برای پیروز شدن زندگی می کنند و هر فرصتی  را دلیل خوبی برای برنده شدن میدانند. شاید شما هم کمی در رقابت کردن زیاده روی کرده باشید اما همیشه شغل دلخواهتان را بدست آورده اید و همین مهم است مگر نه؟

نشانه های فرد رقابت طلب

  • شما همیشه در کلاس شاگرد ممتاز بودید حتی اگر از موضوع درس خوشتان نمی آمد
  • از باختن متنفرید و اگر ببازید بسیار عصبانی می شوید
  • از کار گروهی متنفرید زیرا شما را پایین می کشد
  • در کاری که در آن تبحر ندارید مشارکت نمی کنید زیرا اگر نتوانید پیروز میدان شوید انجام آن کار چه فایده ای دارد؟
  • همیشه دوست دارید از بقیه جلوتر باشید، شما باید پیش از بقیه از خط پایان عبور کنید.
  • موفقیت دیگران شما را وادار می کند تا سختتر کار کنید زیرا باید به همان میزان موفقیت برسید
  • شکست بزرگترین انگیزه شما برای تغییر است زیرا نمیتوانید اجازه دهید دوبار شکست بخورید
  • مرتبا خود را با دیگران مقایسه می کنید، زیرا میخواهید بدانید چه کاری را بهتر از شما انجام می دهند.
  • در ذهنتان رقابتهای مخفیانه ای ترتیب می دهید و درآنها برنده می شوید
  • هدیه دادن کاری است که میتوانید در آن پیروز شوید و همیشه هدیه می دهید
  • شما دوستانتان را از دست داده اید زیرا هیچ کس نمی تواند درک کند چقدر جدی هستید
  • شما دیگران را با استعداد زیاد خود می ترسانید
  • هیچ کس دوست ندارد در تیم شما باشد، زیرا وقتی دیگران وظایفشان را طبق استاندارد شما انجام ندهند سرشان فریاد می کشید
  • هیچ کس دوست ندارد در تیم مقابل شما باشد زیرا از شما می ترسند
  • شما هر کاری که لازم باشد برای برنده شدن انجام می دهید، قوانین را تا جایی که میتوانید خم می کنید اما نمی شکنید.

 

داشتن شخصیت رقابت طلب هیچ ایرادی ندارد اما باید آن را درست جهت دهی کنید. اگر به نیروی رقابت طلب درونتان اجازه دهید کنترل امور زندگی را در دست بگیرد برخی از بهترین موقعیتهای زندگی را از دست می دهید.

 

خصوصیات اخلاقی سمی شخصیت رقابت طلب

  • امتناع از امتحان کردن تجارب جدید

افراد رقابت طلب میلی برای امتحان تجارب جدید ندارند زیرا بلافاصله در آن کار بهتر از بقیه عمل نمی کنند. آنها دوست دارند در حباب رقابتی خود باقی بمانند و جرات ندارند از آن خارج شوند.  امتحان کردن کاری جدید  و قبول اینکه در آن کار اول نیستند برایشان شبیه به شکنجه است . وقتی شما کار جدیدی را امتحان می کنید و میدانید که در آن بهتر از بقیه نیستید اعتماد به نفستان را از دست می دهید. میدان دادن به شخصیت رقابت طلب خود به این معنی است که فرصتها را از دست میدهید. تجربه های جدیدی نخواهید داشت ، از مکان های جدید دیدن نمی کنید یا از چیزهای جدید لذت نمی برید.

  • تسلیم شدن در برخورد با اولین مانع

تبحر نداشتن در کاری دلیل خوبی برای انصراف از انجام آن نیست. اما اگر شخصیتی رقابت طلب دارید، ممکن است تنها به دلیل آنکه احساس می کنید در آن کار اول نمی شوید، رهایش کنید. فشار اول نشدن باعث می شود کار را نیمه کاره رها کنید. حقیقت آن است که هیچ کس وقتی کاری را تازه شروع میکند در آن تبحر ندارد. برای متخصص شدن باید هزاران بار تمرین کنید. باید به هدف نهایی خود فکر کنید و برای رسیدن به آن برنامه بریزید. شما با انصراف دادن، اجازه نمیدهید به نسخه بهتری از وجود خودتان تبدیل شوید

  • روابطتتان را از دست می دهید

به پایان رسیدن روابط امری طبیعی است اما یک شخصیت رقابت طلب افراد را از خود دور می کند و این باعث می شود تنها شوید.  وقتی فرد رقابت طلب وارد رقابت می شود مرتبا خود را با دوستان و نزدیکانش مقایسه می کند. سپس پس از موفق شدن، موفقیت خود را به رخ دیگران می کشد. این رفتار به سرعت میتواند به رفتاری سمی تبدیل شود.شما  به زودی متوجه می شوید که روابطتان با دیگران به هم می خورد زیرا هیچ کس دوست ندارد عزت نفسش با فخرفروشی های شما خدشه دار شود. مراقب تاثیر اعمال خود بر روی دیگران باشید و موفقیت خود را به رخ دیگران نکشید. وقتی همه چیز تبدیل به رقابت شود، مردم خسته می شوند و از فردی که مشکل ساز است دوری می کنند. با این حال روشهایی برای استفاده از طبیعت رقابت طلب به شکل صحیح وجود دارد. رقابت کردن میتواند باعث موفقیت بیشتر شما شود و با پرورش نیروی خلاقیت درونتان به موفقیتهای بزرگی در کارتان میرسید. شما میتوانید  با کمی زمان و کار آگاهانه از ابرنیروی رقابت طلب خود در جهت خیر و نه در جهت شر استفاده کنید.

چطور شخصیت رقابت طلب را هدایت کنیم

  • با خودتان رقابت کنید

از آنجایی که شما در هر کاری بهترین هستید، هیچ کس برای رقابت کردن بهتر از خودتان نیست. هدایت انرژی رقابت طلب خود به سمت درونتان نتایج فراوانی در برخواهد داشت و باعث می شود در کارهایی که خبره اید حتی بهتر شوید. با خودتان شرط بندی و برای دیدن تاثیر کارهایتان تغییرات کمی در زندگی ایجاد کنید. ممکن است حتی متوجه شوید که روشهای بهتری برای انجام کارهایی که فکر می کردید در آن متبحرید وجود دارد. با این کار نه تنها در محیط کار، مدرسه یا سرگرمی مورد علاقه تان شاخص می شوید ، بلکه دیگران نیز از کنار شما بودن لذت می برند.

  • موفقیت را به عنوان یک منبع محدود نبینید

یکی از بدترین بخشهای رفتار رقابت طلب شما این است که به هر موقعیت به عنوان فرصتی برای بدست آوردن مدال طلا نگاه می کنید که باید از آن شما شود. دنیای واقعی بدین گونه عمل نمی کند. پیشرفت شغلی به شکل خطی اتفاق نمی افتد و همیشه موقعیتهایی برای ترفیع وجود دارد. شما میتوانید موفقیتهای دیگران را بدون حسادت کردن جشن بگیرید. دوستان و خانواده تان از اینکه به جای حسادت کردن به آنها، برایشان خوشحالید از شما قدردانی می کنند.

  • به دیگران کمک کنید

وقتی موفقیت را به عنوان تنها منبع محدود نبینید متوجه می شوید که دانش شما چقدر برای دیگران ارزشمند است. شما می توانید اطرافیان خود را با اختصاص دادن زمانی برای کمک به آنها ،  تشویق کنید

شما از اینکه متوجه می شوید چه انسانهای زیادی بعد از رها کردن میل رقابت طلبی خود مایلند به حرفهای شما گوش بدهند، تعجب می کنید. دریچه های قلب خود را به روی دیگران باز و از آنها در جهت رشد و پیشرفت حمایت کنید.

داشتن روحیه رقابت طلبی بد نیست. اگر از این نیرو به درستی استفاده کنید، میتوانید کارهای بزرگی با آن انجام دهید. افراد رقابت طلب مبتکرانی قدرتمند هستند زیرا آماده اند تا برای بهبود شرایط، خود را تغییر و تطبیق دهند. آنها معلمان خوبی هستند زیرا میدانند چطور کاری را به خوبی انجام دهند و به شدت سخت کوشند. شما با کمی تلاش آگاهانه، میتوانید انرژی رقابت طلبانه خود را به سمت کمک به دیگران هدایت کنید.

 

۸ نشانه افرادی که نباید با آنها درد و دل کرد + سایت انگیزشی


۸ نشانه افرادی که نباید با آنها درد و دل کرد

هر چقدر هم که تنها بودن را دوست داشته باشید، همیشه زمانی می رسد که احتیاج دارید با کسی درد و دل کنید. اما آیا میتوان به آن فرد اعتماد کرد؟ شاید فردی را به تازگی برای هم صحبت شدن پیدا کرده اید و شاید همچنان میخواهید مشکلاتتان را برای خودتان نگه دارید. اما اعتماد کردن به فرد غلط میتوانید شرایط شما را بدتر از قبل بکند.

درد و دل کردن برای افراد نادرست

اگر درباره مشکلاتتان با دیگران صحبت می کنید، شاید متوجه شوید اطلاعات شخصی شما به همه جا درز پیدا کرده است. کسی که برای او درد و دل کرده اید مشکلاتتان را به دیگران گفته است. در این صورت به نظر می رسد به فرد نادرستی اعتماد کرده اید. شاید به تعدادی از دوستان خوبتان گفته باشید. آنها دوستان صمیمی شما بوده اند اما به نظر می رسد یکی از آنها صداقتی که شما تصور می کردید را ندارد. روشهایی وجود دارد که از طریق آن میتوانید شخص خیانتکار را پیدا کنید. برخی نشانه ها به شما می گویند که به فرد نادرستی اعتماد کرده اید.

  • درباره دیگران صحبت می کنند

اگر برای کسی درد و دل می کنید که پشت دیگران حرفهای منفی می زند، بنابراین این احتمال وجود دارد که حرفهای شما نقل محفل دیگری شوید. آنها به زودی صحبتهای شما را به فرد دیگری انتقال می دهند. این جمله را به خاطر داشته باشید:

اگر کسی درباره دیگران با شما صحبت می کند، درباره شما نیز با دیگران صحبت می کند. این یکی از بزرگترین علایم هشدار برای شناخت کسی است که نباید به او اعتماد کنید

  • سر صحبت را به دست می گیرند

اگر با فردی که درباره مشکلاتتان صحبت می کنید ، موضوع بحث را عوض می کند، باید مطمئن باشید که فرد اشتباهی را انتخاب کرده اید. منظور از عوض کردن بحث این نیست که درباره موضوعات دیگر صحبت کنند. بلکه سعی می کنند توجه را از روی درد و ناراحتی شما به آنچه برای خودشان اتفاق افتاده است جلب کنند.

  • شنوندگان خوبی نیستند

مثلا اگر داستانی در مورد بدبختی های خودتان برایشان تعریف می کنید، می گویند :

« آره واقعا خیلی بده. این منو یاد اتفاقی که برای خودم افتاده بود میندازه» و سپس خودشان صحبت را به دست می گیرند. درد و دل کردن برای این دسته از افراد حال بهتری در شما ایجاد نمی کند. شما قطعا از این صحبت نتیجه ای نخواهید گرفت.

  • وفادار نیستند

برخی مواقع دوست نداریم کسی از مشکلاتمان با خبر شود. بنابراین احتیاج به دوستی وفادار داریم تا رازهایمان را برای خودش نگه دارد. این بخصوص در مورد مشکلات مربوط به رابطه صدق می کند. ما دوست نداریم کسی از جدایی یا طلاقمان با خبر شود. اگر فردی که با او درد و دل می کنیم درباره شکست عشقی ما به دیگران حرفی بزند قطعا فرد اشتباهی را انتخاب کرده ایم. این افراد به هیچ وجه وفادار نیستند.

  • از احساس شما حمایت نمی کنند

دوستان خوب در شرایط سخت از شما حمایت می کنند. آنها همچنین زمانی که خبرهای خوشی دارید نیز حامی شما هستند . اگر به فرد نادرستی برای درد و دل کردن اعتماد کنید متوجه می شوید که آنها به جای جانبداری از شما، میخواهند دلایل خطای شما را متوجه شوند. بله ممکن است شما اشتباه کرده باشید. اما وقتی به حمایت نیاز دارید، لازم است کسی برای مدتی کوتاه کنار شما باشد، مانند یک دوست واقعی که بتوانید با او درد و دل کنید. مراقب افرادی که دوست دارند نقش وکیل مدافع شیطان را بازی کنند باشید آنها ممکن است حتی شما را تحریک به درد و دل کردن بکنند.

وقتی با کسی درباره اتفاق خوب یا بدی که افتاده صحبت می کنید، آیا اصلا علاقه ای به گفته های شما نشان می دهند؟ اگر به هنگام شنیدن خبرهای خوب لبخند نمی زنند یا برای شنیدن خبرهای بد ناراحت نمی شوند، پس با شما همدل نیستند. شما نمیتوانید با کسی که همدل نیست درد و دل کنید. آنها افرادی سمی هستند و اگر به صحبت کردن با آنها ادامه دهید به شما صدمه عاطفی می زنند. وقتی با کسی که حقیقتا به شما اهمیت می دهد درد و دل  کنید، احساسات زیادی بین شما رد و بدل می شود.

  • زبان بدنی آنها با کلماتشان منطبق نیست

درد و دل کردن با افراد نادرست درس جالبی به شما یاد می دهد. زبان بدنی آنها خلاف گفته هایشان عمل می کند. ممکن است آنها حرفهای مثبتی در پاسخ به درد و رنج شما بزنند اما نمیتوانند با شما ارتباط چشمی برقرار کنند.

ممکن است بگویند از شما حمایت می کنند اما نمیتوانند آرام سرجایشان بنشینند گویی که منتظرند تا آنجا را ترک کنند. وقتی سعی می کنید با آنها بیشتر صحبت کنید بیشتر از این دست موارد را می بینید. اما آگاه باشید و زیاد با آنها صحبت نکنید زیرا احتمالا اسرار شما را پیش خود نگه نخواهند داشت.

  • با دشمن شما دوستی می کنند

اگر با کسی درد و دل می کنید که با فردی که شما را رنجانده دوست است، آنگاه مشخصا با فرد نادرستی صحبت کرده اید. در نود درصد مواقع دوستان و افراد نزدیک در برابر خانواده خود جانب شما را نمی گیرند. و تنها به این دلیل به صحبتهای شما گوش می دهند که اطلاعاتی برای بیشتر رنجاندن شما بدست آورند.

پیدا کردن دوستان واقعی

اگر مجبورید با کسی درد و دل کنید، بهتر است با دوست مورد اعتماد خود صحبت کنید. مثلا دوستی از دوران کودکی که در تمام این سالها با او دوست بوده اید. یا دوستی که وفاداری خودش را به شما نشان داده و میتواند قابل اعتماد باشد.اما همیشه مراقب باشید مشکلات خود را به چه کسی می گویید چون برخی افراد تنها به این دلیل به صحبتهای شما گوش می دهند که جنجال درست کنند.

 

موارد شش گانه ای که در جامعه مدرن امروزی بیش از حد بزرگنمایی شده اند + سایت انگیزشی


 

موارد شش گانه ای که در جامعه مدرن امروزی بیش از حد بزرگنمایی شده اند

جامعه مدرن امروزی، چه ما از بودن در آن خرسند باشیم یا نباشیم ، بسیاری از برداشتهای ما را شکل می دهد. ما حتی متوجه نیستیم بسیاری از چیزهایی که دوست داریم و برای بدست آوردنشان در زندگی تلاش می کنیم ناشی از شرطی سازی های اجتماعی است. اما مشکل آن است که بسیاری از نیازهای روان شناختی ای که جامعه به ما تحمیل می کند بیش از حد بزرگنمایی شده اند. ما درگیر این توهمیم که تامین این نیازها ما را شاد و خوشحال می کند اما در واقعیت هیچ گاه احساس رضایت مندی نمی کنیم.. چرا؟ چون چشم انداز غلطی داریم. با هم نگاهی به برخی از این توهمات می ندازیم.

 

آیا تا به حال در دام دنبال کردن هر یک از موارد زیر تنها به سبب آنکه جامعه به شما القا کرده است افتاده اید؟

 

همه دوست دارند مدیر باشند. مدیریت یک نقش پویا است که که در ارتباط با قدرت، اعتماد به نفس و موفقیت می باشد. فرهنگ رایج مرتبا تصویر با شکوه یک مدیر را به خورد ما می دهد، ما تصویر مدیران را در تلویزیون و سینما می بینیم. این مردان شجاع دنیا را نجات می دهند و زنان با اراده رویاهایشان را به واقعیت تبدیل می کنند.  اما واقعیت آن است که همه ما قرار نیست مدیر باشیم. هر کسی برای هدفی در زندگی آفریده شده است. اگر شما علاقه یا نیازمندهای یک مدیر را برای  رهبری یک تیم ندارید، به این معنا نیست که در زندگی شکست خورده اید. بلکه به این معناست که ماموریت شما در زندگی در جای دیگری قرار دارد. شاید شما به دنیا آمده اید تا به دیگران تعلیم داده یا خانواده ای خوب تشکیل دهید. شاید ذهن علمی پویا یا خلاقیت زیادی دارید. لازمه هیچ کدام از این موارد  آن نیست که شما مدیر باشید.  روشهای زیادی برای پیدا کردن معنای زندگی و کار کردن در جهت هدفی والاتر وجود دارد. رهبری کردن دیگران یکی از این روشهاست. مدیر بودن یکی از ایده آلهایی است که در جامعه ما بیش از حد به آن بها داده شده است.

با آنکه کار کردن و تلاش برای تامین زندگی ایرادی ندارد اما جامعه ما در این زمینه بزرگنمایی کرده است. به نظر می رسد دستیابی به چیزهای بیشتر یکی از مهمترین دستاوردهای زندگی است که همه ما باید برای آن تلاش کنیم

 

برای ارتقاء شغلی سخت تلاش کنید تا بتوانید خانه ای بزرگتر بخرید. اکنون می توانید یک ماشین گران قیمت تر ، تعطیلات در یک هتل لوکس و لباس های مارک دار خریداری کنید

الگوی بالا الگوی آشنایی است که بسیاری از مردم بر اساس آن زندگی می کنند. با آنکه میل به داشتن راحتی در زندگی کاملا طبیعی است، اما آیا لباسهای مارکدار و تفریحات لوکس شما را شادتر می کند؟

چیزی که جامعه ی مادی ما نمیخواهد متوجه آن شویم آن است که شادی حقیقی در لذات ساده است.  اگر زندگی تان رضایت بخش نباشد مهم نیست هتل اقامتتان چند ستاره باشد یا لباستان چقدر گران قیمت باشد . مطالعات متعدد نشان می دهد که دارایی های مادی باعث خوشبختی شما نمی شود.

نیاز به داشتن چیزهای مختلف در زندگی میلی طبیعی برای مقایسه کردن خود با دیگران است. ما نمی خواهیم از اطرافیان خود کمتر موفق باشیم و جامعه از ناامنی های ما برای تشویق مان به صرف هزینه های غیرضروری استفاده می کند.

بنابراین وقتی همسالان خود را می بینیم که بیشتر از ما بدست آورده اند احساس شکست می کنیم و منتقد درونی مان در گوشمان زمزمه می کند که :

او همسن من است و برای خودش خانه دارد. آیا من از او کمترم؟

همه ما در چنین الگوهای فکری ای اسیر شده ایم. این تاثیر شرطی سازی های اجتماعی است. اما واقعیت آن است که تا زمانی که با شرارت درونی خود روبه رو نشوید، همچنان احساس شکست خواهید کرد. و هیچ مقدار دارایی شما را از توهم ناکافی بودن بیرون نمی آورد.

خوب بودن یکی دیگر از مواردی است که در دنیای امروزی بزرگنمایی شده است. صمیمی بودن، گفتگوهای خودمانی و گفتن کلیشه های اجتماعی جزو مهمترین مهارتهای ارتباطی هستند که فرد میتواند داشته باشد. بدون این مهارتها، حرکت رو به جلو در زندگی دشوارتر است.  نکته کلیدی در این زمینه دیده شدن است. صمیمی بودن یا اهمیت دادن به دیگران مهم نیست، فقط خوب نشان دادن خود مهم است. شما ممکن است آدم خوبی به نظر برسید اما این بدان معنا نیست که فرد مهربانی هستید. مثلا ممکن است از همکارتان که گپ و گفتی دوستانه با او دارید متنفر باشید. از آنجایی جامعه ما علاقه وافری به تاکید کردن بر روی موضوعات سطحی دارد، به خوب بودن بیشتر از مهربان بودن بها می دهد. بنابراین تعجبی ندارد که افراد جامعه ما توسط چیزهایی چون انتخاب کلمات و زبان بدنی رنجیده می شوند. آنها از سن بسیار کم ریاکار بودن را می آموزند.  بسیاری از افراد صداقت را از دوستی ریاکارانه توهین آمیزتر می دانند.

خواست معروف بودن بر پایه نیاز طبیعی ما به گرفتن تایید از جامعه است که در مورد تمام انسانهای روی زمین صدق می کند. ما در کودکی و نوجوانی به دنبال کسب تایید همسالانمان هستیم. میخواهیم در جمع های اجتماعی پذیرفته شویم و در نتیجه نهایت تلاشمان را می کنیم تا شبیه معروفترین اعضای گروه به نظر برسیم و عمل کنیم. اما به مدد شبکه های اجتماعی، این بازی به تمام رده های سنی سرایت کرده است. خواست لایک گرفتن، طاعون دنیای مدرن امروزی شده است. این رفتار در حالی که برای یک نوجوان بسیار طبیعی است، برای یک فرد بزرگسال آسیب رسان است و نتایج معکوسی به دنبال دارد.

دوران نوجوانی خود را به خاطر می آورید؟ در آن زمان همسن و سالهای معروف ما اعتماد به نفس بالایی داشتند. آنها شیک ترین لباسها را می پوشیدند و جالبترین سرگرمی ها و بهترین سلیقه را در انتخاب موسیقی داشتند. آنها با تمام بچه های مدرسه دوست بودند. و ما چه متوجه بودیم یا نه، به شدت در تلاش برای شبیه شدن به آنها بودیم.  اما مشکل آن است که ما با هم متفاوتیم. و تلاش کردن برای شبیه شدن به فردی دیگر بی نتیجه است. با این کار نه تنها وقت و انرژی خود را تلف می کنید بلکه از هدف اصلی خود در زندگی دور می شوید. واقعیت آن است که خواست ما برای دوست داشته شدن توسط همگان به جهت افزایش مصرف گرایی،  توسط جامعه امروزی ترویج می شود. اگر ما کاملا نسبت به معروف شدن در جمع اطرافیانمان بی تفاوت بودیم، دنباله روی الگوهای مد نبوده و وسایل بی مصرف را خریداری نمی کردیم.

 

افراد درونگرا بیش از سایرین با این موضوع در کشمکش هستند. در جامعه ما داشتن جمع دوستانه بزرگ و تلاش برای شناخته و معروف شدن طبیعی است. وقتی علاقه کمی به فعالیتهای گروهی و آشنایی با افراد جدید داشته باشید، ممکن است احساس کمبود کنید – زیرا از نظر شما این موضوعات بزرگنمایی شده و به اندازه کافی ثمرده نیستند.

 

  • مشغله داشتن و موفق بودن

داشتن پیشرفت شغلی هدف مهمی در زندگی است. اما برخی افراد هستند که علاقه ای به گرفتن ترفیع شغلی و درامد بیشتر ندارند زیرا این موضوعات سطحی به اندازه کافی آنها را راضی نمی کند. آنها معنای زندگی را در پدر و مادری خوب بودن، زندگی در هماهنگی با طبیعت، و یا مشارکت در کارهای خلاقه می دانند.  جامعه در این افراد احساس بی کفایت بودن ایجاد می کنند. رسیدن به موفقیت شغلی یکی از دستاوردهای کلیدی در زندگی تلقی می شود و بدون آن هر چیز دیگری کافی نیست.  تاکنون چند کتاب درباره بازدهی و مدیریت زمان نوشته شده است؟ به نظر می رسد مشغله داشتن ِتمام وقت نشانه ای از یک شخصیت توانمند و جاده ای یک طرفه به سمت موفقیت در زندگی است. اما آنچه فراموش می کنیم آن است که تعریف موفقیت برای هر کسی متفاوت است . درست مانند تعریف شادی یا عشق. ما درون قالبهای یکسانی که جامعه برایمان ساخته است جا نمی گیریم. و ضرورتا لازم نیست در رقابت سخت برای امرار معاش شرکت کنیم تا موفق شویم.

خواست کامل بودن از نیاز ما برای معروف بودن و بهتر بودن از دیگران ناشی می شود. این خواست نیز یکی دیگر از حقه های روان شناختی است که توسط صنعت مد و زیبایی استفاده می شود و از حس عدم امنیت درونی ما ناشی می شود. چند نفر از ما از شکل ظاهری خود رضایت دارد؟ اکثر ما از قیافه خود انتقاد می کنیم و جامعه مصرف کننده از این عامل علیه ما استفاده می کند. ما صورتهای زیبای بی شماری را در صفحه اینستاگرام خود می بینیم که همگی با فتوشاپ، آرایش و جراحی  ایرادتشان را پوشانده اند. این صورتها به قدری بی نقصند که قابل تشخیص از چهره واقعی نیستند. چیزی که صنایع آرایشی و کلینیک های جراحی پلاستیک میخواهند ما فراموش کنیم آن است که نقایص ما باعث منحصربفرد شدنمان می شوند. اگر این نقایص را نداشتیم شبیه به مانکنهای داخل فروشگاه می شدیم. صورتها همگی زیبا اما در عین حال بی روح و شبیه به همند.

نیاز به بی عیب و نقص بودن به ظاهر فیزیکی محدود نمی شود. این موضوع به نیاز برای داشتن یک زندگی کامل، خانواده بی عیب و نقص و والدینی تمام عیار نیز کشیده شده است. شبکه های اجتماعی این نیاز روان شناختی ما را به شدت تحریک می کنند. گاهی اوقات به نظر می رسد مسابقه ای آنلاین برای پیدا کردن کسی که بهترین زندگی را دارد، برپا شده است. اما نکته ناراحت کننده آن است که در اکثر مواقع آن پستهای بسیار زیبا در شبکه های اجتماعی تقلبی هستند.

چه مشکلی در رابطه با عزت نفس باعث می شود فردی تصمیم بگیرد عکسهای رویایی از خود در شبکه های اجتماعی چاپ کند؟ میل به کامل بودن و خودبزرگ بینی است که افراد متزلزل را وا میدارد تا دنبال ایده آلهای کاذب بروند.

 

خودتان مهمید نه آنچه جامعه به شما القا می کند

 

شما نمیتوانید خود را به طور کامل از جامعه منفک کنید اما میتوانید مطمئن شوید که شما را تبدیل به فرد دیگری نمی کند. تنها کاری که لازم است انجام دهید آن است که به واکنش های خود گوش کنید. منِ درونی شما حاضر است و به شدت در تلاش است تا از طریق تردیدهای مبهم و احساسات غیرقابل توضیح با شما ارتباط برقرار کند. معمولا وقتی مسیر غلطی را در زندگی دنبال می کنیم، احساس کسلی و غمگینی می کنیم. به خاطر داشته باشید که بسیاری از چیزهایی که جامعه از شما میخواهد دنبال کنید بزرگنمایی شده و باعث ایجاد حس شادی و رضایت مندی واقعی در شما نمی شود.