۶ نشانه آنکه وقتتان را برای موضوعات اشتباه تلف می کنید + سایت انگیزشی


۶ نشانه آنکه وقتتان را برای موضوعات اشتباه تلف می کنید

همه ما گاهی وقتمان را تلف می کنیم، خواه مشغول دیدن برنامه مورد علاقه مان باشیم یا وظیفه ای که به گردنمان است را به تعویق بیاندازیم.

بین کمی وقت کشی به جهت رفع حوصله سر رفتگی و تلف کردن زمان زیاد و از دست دادن موقعیتهایی که میتواند زندگی تان را تغییر دهد، تفاوت عظیمی وجود دارد. در زیر به مواردی که نشان می دهند از وقتتان به شکل بهینه استفاده نمی کنید، می پردازیم.

آیا وقتتان را سر چیزهای اشتباه تلف می کنید؟

  • منتظر رسیدن به چیزی نیستید

هیچ چیز بدتر از انتظار برای رخ دادن اتفاقات زندگی نیست. هر یک از ما مسئول انتخابهای زندگی مان هستیم. اگر شاد نیستید اینکه تصمیم بگیرید کاری انجام ندهید راه حل مناسبی نیست. فرض کنیم شما مجرد و تنها هستید. اگر میخواهید شرایطتان را تغییر دهید، باید از خانه بیرون بروید و با دوستانتان رفت و آمد کنید. کاری انجام دهید تا پاسخی از طرف کائنات دریافت کنید زیرا امید داشتن بدون تلاشی از جانب شما نتیجه ای نخواهد داشت. اگر هر روز صبح از خواب بیدار میشوید بدون اینکه چشم اندازی در افق ذهنتان داشته باشید، باید نحوه سپری کردن روزهایتان را ارزیابی کنید و دست از تلف کردن وقتتان بر سر موضوعاتی که نتیجه ای برای شما ندارند ، بردارید.

  • به کم قانع هستید

واقعیت آن است که ما انتظار نداریم هر لحظه شاد زندگی کنیم. زندگی واقعی، فیلم هالیوودی نیست. اگر وقتتان را صرف شغل، رابطه دوستی، فعالیت یا زندگی ای می کنید که خواسته های شما را تامین نمی کند، راه ساده آن است که با خود بگویید بهتر از این نمی شود. زندگی یعنی تلاش. اما اگر هیچ گاه چیزهای تازه را امتحان نمیکنید، برای کاری انرژی نمیگذارید، و وقت گران بهایتان را صرف مسایل بیهوده میکنید،  وقت آن رسیده که شعله های زندگی خود را بارور کنید.

شغل داشتن مهم است. پرداخت هزینه ها مهم است، موفق بودن، تخصص داشتن و شایسته بودن هم مهم است.

اما اینها تنها چیزهایی نیستند که در زندگی اهمیت دارند. ما اکثر مواقع برای کمی افزایش حقوق، یا شناخته شدن  وقتمان را روی شغلمان تلف می کنیم بدون آنکه متوجه باشیم مابقی موقعیتهای زندگی مان را از دست میدهیم. در دنیا چیزهای زیادی برای کشف کردن باقی مانده است، از عشق گرفته تا مهربانی، از کمک به دیگران تا مسافرت کردن و اگر تنها کاری که شبانه روز انجام می دهید کار کردن باشد به خودتان این موقعیت را نمیدهید تا به پتانسیل کاملتان دست پیدا کنید. کار کردن برای داشتن ثبات مالی حیاتی است. با این حال اگر کل زمانتان را صرف کار کردن می کنید، زمانی برای صرف کردن در سایر حوزه های زندگی نخواهید داشت.

  • در عالم رویا زندگی می کنید

اینکه فانتزی های شخصی داشته باشید یا زندگی تان را در مسیری که کمتر آن را تجربه کرده اید، تجسم کنید هیچ ایرادی ندارد. اما اگر ۹۹ درصد از زمانتان را صرف آرزو کردن و خواستن می کنید و نمیتوانید رویاهایتان را به واقعیت تبدیل کنید، احتمالا زندگی تان را هدر می دهید به جای آنکه خواسته های عمیق تان را تجربه کنید. ریسک کردن و خود را به بوته آزمایش سپردن ممکن است اشتباه باشد. اما ما تعداد سالهای مشخصی زندگی می کنیم و اگر ارزش سالهای عمرمان را درک نکنیم ممکن است دیر متوجه این موضوع شویم که زمان به هدر رفته به ما چیزی نیفزوده است.

  • همیشه بهانه ای دارید

باور کنید یا نه انسانها ذاتا تنبل نیستند. ما نمیخواهیم وقتمان را صرف کارهای به درد نخوری کنیم که باعث شادی مان نمیشوند اما ممکن است گرفتار الگوی بهانه تراشی شویم که مانع از تلاش کردنمان می شود. اگر همیشه درباره اینکه برای فلان شغل درخواست بدهید، یا به مسافرت بروید، فکر می کنید اما به هر دلیلی نمیتوانید، احتمالا به جای آنکه آن رویاهایتان را به واقعیت تبدیل کنید بیش از حد فکر می کنید

  • برای داشتن یک زندگی اجتماعی به تکنولوژی وابسته اید

تلویزیون و گوشی های هوشمند برای تلف کردن وقت شما طراحی شده اند. هدف تفریحات دیجیتالی دادن برنامه ای جالب برای تماشا کردن در زمانی است که هیچ کار دیگری نداریم انجام دهیم. مراقب تلف کردن بیش از اندازه وقت خود روی بازیهای بی محتوا در گوشی همراه خود یا بازدید از صفحات بی انتهای اینترنتی باشید. اگر نمی توانید گوشی خود را زمین بگذارید، وقتی بیدار می شوید نوتیفیکیشنهایتان را می خوانید یا چندین ساعت را صرف تلویزیون دیدن می کنید به تکنولوژی اجازه داده اید تا انرژی شما را مصرف کند.

ما از همدیگر متمایزیم و کاری که به نظر شما باارزش است ممکن است از نظر فرد دیگری وقت تلف کردن باشد. به یاد داشته باشید که ما تعداد سالهای محدودی روی زمین هستیم و باید مراقب کارهایی که نمی گذارند به اهدافمان نزدیک شویم باشیم.

 

چگونه کسل کننده نباشیم؟ چرا کسل کننده ایم؟ + سایت انگیزشی


چگونه کسل کننده نباشیم؟

آموختن اینکه چطور فردی کسل کننده نباشیم نیازمند تمرین است. شاید فکر می کنید یکی از هیجان انگیزترین افراد دور و بر خود هستید اما متاسفانه دوستانتان نظر دیگری ممکن است داشته باشند. اما نگران نباشید . لازم نیست با این فرضیه زندگی کنید. هر کسی میتواند خودش را تغییر دهد.

اگر متوجه شده اید که فرد خسته کننده ای هستید نگران نباشید و افسرده نشوید. همه ما درباره خود و اینکه چه تاثیری بر روی دیگران میگذاریم دچار سوء تفاهماتی می شویم. در حالیکه چیزهایی که برای شما کسل کننده اند برای برخی هیجان آورند، چیزهایی که فکر می کنیم هیجان آورند نیز ممکن است کسل کننده باشند. در زیر به چند مورد که با تغییر آنها میتوانید جذابیت خود را افزایش دهید  می پردازیم:

  • زیاد صحبت میکنید

لزوما فقط به این دلیل که زیاد صحبت می کنید فرد جالبی نیستید. زیاد صحبت کردن گاهی نشانه نگرانی و عدم امنیت است. در برخی شرایط خاص میتواند نشانه اضطراب باشد. اگر در هیچ یک از دسته بندی های بالا قرار نمی گیرید، پس احتمالا فردی هستید که به دنبال شکار موضوعی جالب برای صحبت کردن می باشید. شما به جای گوش کردن  در تقلایید تا کلماتی را برای گفتن پیدا کنید. اگر مخاطب شما به اطراف نگاه می کند و از برقراری ارتباط چشمی با شما طفره می رود نشان دهنده آن است که علاقه و توجه اش برای ادامه صحبت با شما را از دست داده است.

  • کتاب نمی خوانید

افراد باهوش زیاد کتاب میخوانند. اگر کتاب نخوانید و چیزهای جدیدی یاد نگیرید، فرد کسل کننده ای خواهید بود. شما بدون یادگیری تنها دانسته های خود را مرور می کنید و پس از مدتی تکراری می شوید.

  • نمیتوانید افراد را بخندانید

مردم جذب افرادی می شوند که میتوانند آنها را بخندانند. آیا وقتی لطیفه ای تعریف می کنید دیگران به سختی به آن میخندند؟ آیا جو سنگین می شود؟ اگر این طور است یاد نگرفته اید که چطور به شکل موثری باعث شوید تا افراد در حضور شما بخندند. شما باید یاد بگیرید چطور دیگران را به خندیدن وادارید تا فرد کسل کننده ای تلقی نشوید.

  • یکنواخت هستید

اگر میخواهید بدانید چطور فرد خسته کننده ای نباشید از دوستان تان بپرسید. آنها به شما خواهند گفت که چقدر یکنواخت زندگی می کنید. آیا آخر هر هفته کارهای تکراری انجام می دهید؟ شاید به سینما می روید و روزهای تعطیل در خانه می نشینید و تلویزیون می بینید. اگر به دنبال کمی تنوع در زندگی هستید، چرا برای تغییر هم که شده آخر هفته کوه نوردی نمی روید؟ فعالیتهایتان را تغییر دهید و به آن هیجان اضافه کنید. از روند تکراری زندگی تان خارج شوید. تکرار کردن شما را نه فقط از نظر فیزیکی بلکه از نظر روانی نیز از بین می برد.

  • همیشه منفی نگر هستید

منفی بافی باعث تارشدن ذهن می شود. اگر اسیر الگوهای منفی هستید، پس قطعا فردی کسل کننده می باشید. کاری که باید انجام دهید روشن است. مثبت بودن را تمرین کنید حتی زمانی که میل به این کار ندارید. بعد از مدتی مثبت اندیشی درون شما ریشه می دواند و می بینید که مردم به دور شما جذب و  به حرفهایتان علاقه مند می شوند.

  • بیش از حد به نظرات دیگران اهمیت می دهید

آموختن اینکه چطور فردی خسته کننده نباشید شامل جدی نگرفتن نظرات دیگران نیز می شود. بله شما باید به نظرات دیگران اهمیت بدهید اما نباید هیچ گاه اجازه دهید نظرات دیگران شما را تعریف کند. اگر اجازه دهید انتقاد دیگران شما را شکل بدهد، آنگاه احتمالا به یکی از خسته کننده ترین افراد اطراف خود تبدیل خواهید شد.

چرا این گونه است؟ زیرا شما زندگی قلابی ای را هدایت می کنید که ساخته هر کسی جز خودتان است. مقاومت کردن در برابر یک شخصیت کسل کننده یعنی شناخت ارزش واقعی خود.

  • همواره در حال اعتراض کردن هستید

اگر فردی هستید که نمی خواهید ارتعاشات خسته کننده از خودتان ساطع کنید باید دست از غر زدن بردارید. هیچ کس دوست ندارد کنار فردی باشد که همیشه در حال شکایت است. اگر در این حوزه خود را تقویت نکنید، مردم از شما دور می شوند. اعتراض های شما همیشه منفی است و همیشه زندگی را طوری می بینید که گویی مقابل شماست. واقعیت آن است که زندگی هیچ گاه برای کسی عادلانه نیست. بنابراین دست از شکایت کردن بردارید و سپاسگزار باشید.

اولین کاری که در راستای تغییر خود باید بردارید آن است که سبک زندگی خود را گسترش دهید. کارهای جدید انجام دهید و یاد بگیرید که دو برابر گوش کنید. دوست خوبی برای دیگران باشید، به جای آنکه همیشه نقاط تاریک زندگی را ببینید ، جنبه شاد آن را ببینید. حتی در ناراحت کننده ترین و ناامیدانه ترین شرایط زندگی نیز خیری هست. شاید به دلیل ترس از دنیای امروزی تبدیل به انسانی خسته کننده شده اید، و البته حق دارید. اما زمانی فرا می رسد که باید تصمیم بگیرید به شیوه ای دیگر عمل کنید و عادات افراد خسته کننده را دور بریزید.

 

.

 

چرا احساس می کنید لیاقت شاد بودن ندارید و برای برطرف کردن این حس چه کار باید بکنید + سایت انگیزشی


چرا احساس می کنید لیاقت شاد بودن ندارید و برای برطرف کردن این حس چه کار باید بکنید

آیا تا به حال با خود گفته اید « من لیاقت شاد بودن را ندارم» . گاهی اوقات چنین افکاری به ذهن ما می رسند و حس میکنیم باری بر روی دوش دیگران هستیم. تا حدی که افکار خودکشی به سرمان می زند.

ریشه این احساس چیست؟

همه لیاقت شاد بودن را دارند. همه ما احساسات و عواطفی داریم که مهمند. همچنین اهداف و رویاهایی داریم که آنها نیز اهمیت دارند. حال با هم به برخی از دلایل اینکه چرا احساس میکنیم لیاقت حقوق ابتدایی را نداریم می پردازیم.

یکی از دلایل رایجی که باعث می شود با خودمان بگوییم « من لیاقت شاد بودن را ندارم» آن است که گذشته ما ، سکان هدایت زمان حالمان را به دست گرفته است. ما به کودکی خود فکر می کنیم و ردِ احساسات گذشته مان را در احساسی که اکنون داریم پیدا می کنیم. اگر پدر بزرگ و مادربزرگتان این حس را در پدر و مادرتان بوجود آورده اند که لیاقت شادی را ندارند، آنگاه احتمالا والدین شما نیز همین حس را در شما بوجود آورده اند. این یک الگوی تربیتی نسلی و روشی برای زندگی کردن است که به نظر می رسد برای خویشان خونی شما امری طبیعی بوده است.

لازم نیست برای آنکه عزت نفس پایینی داشته باشید قربانی یک الگوی نسلی باشید. کافی است در زندگی خود چند رویداد دردناک را تجربه کرده باشید که به عزت نفس شما صدمه زده باشد. وقتی به مدت طولانی چنین طرز فکری را داشته باشید احساس می کنید شادی هیچ گاه قرار نیست در خانه شما را بزند. بله رفتاری که با شما شده عادلانه نبوده است اما این چاره کار نیست. شما در تصویری که از خود می بینید گیر افتاده اید.

منظور نبخشیدن دیگران نیست. منظور آن است که شما تصمیم گرفته اید خودتان را نبخشید. هر حرفی یا کاری که باعث رنجش دیگران شده است حالا گریبان خودتان را گرفته است. صرف نظر از هر اتفاقی که در زندگی تان افتاده شما باید خودتان را ببخشید.  اگر نبخشید همیشه فکر میکنید که شاد بودن به شما نیامده است.

شما ممکن است فکر کنید لیاقت شاد بودن را ندارید زیرا کسی این فکر را در ذهن شما انداخته است. روشهای زیادی برای استفاده از فریب به جهت نابودی افراد وجود دارد. میتوانید به عزت نفسشان صدمه بزنید، آنها را متقاعد کنید که دیوانه شده اند یا حتی برای اینکه از اعتقاداتشان دفاع می کنند حس بدی در آنها ایجاد کنید. اگر این شیوه به مدت طولانی اعمال شود، فرد فریبکار این احساس را در شما بوجود می آورد که لیاقت هیچ چیزی را ندارید و قطعا شاد بودن حق شما نیست.

چگونه دست از گفتن  « من لیاقت شادی را ندارم » برداریم؟

اگر دست از گفتن این جمله برندارید، طول عمرتان را کم و اطرافیان خود را نیز از خود منزجر می کنید. اگر افراد دیگری این حس را در شما بوجود آورده اند اکنون در جایی دیگر مشغول لذت بردن از زندگی خود هستند و به اینکه چطور با شما رفتار کرده اند فکر نمی کنند.

برای همین است که باید از  جایی برای بدست آوردن ارزش های فردی خود شروع کنید. در زیر به چند راهکار اشاره می کنیم:

  • تغییر کنید. اگر می توانید دوران کودکی دیگری را نسبت به دورانی که به شما یاد داده چطور در مورد خود فکر کنید، تجسم کنید. دست از محبت کردن به پدر و مادر خود نکشید فقط ذهنیت تحمیلی آنها به خود را دور بیاندازید. انجام این کار از آنجایی که از کودکی اصول خاصی به شما آموزش داده شده است، آسان نیست. با آنکه علم روان شناسی تاکید زیادی بر این دوره زمانی دارد، شما میتوانید آن را تغییر دهید. فقط به صبر و تمرین کردن نیاز دارید. هر روز به خودتان بگویید لیاقت هر آنچه دیگران دارند را دارید و از نظر ذهنی زنجیر الگوهای قبلی را بشکنید. جدول زمانی جدیدی برای خانواده خود و نسلهای بعدی خلق کنید.
  • از نو بسازید. شما عضو مهمی از نژاد بشری هستید. شما از درون و بیرون زیبایید. استانداردهای جامعه را فراموش کنید. آنها پوچ و بی معنا هستند. آنچه اهمیت دارد آن است که شما میدانید از هر گونه توهین، تحقیر و خیانت مبرا هستید. زیربنای جدیدی برای خود بریزید.
  • ببخشید و رها کنید جمله من لیاقت شاد بودن را ندارم را تکرار نکنید. حتی اگر کسی از اطرافیان شما قبل از آشتی کردن از دنیا برود، بخشیدن خودتان اهمیت دارد و باعث شادی می شود. در ابتدا خودتان را برای هر کاری که کرده اید حقیقتا ببخشید. سپس عذرخواهی کنید. اگر دیگران عذرخواهی شما را نپذیرفتند، به راهتان ادامه دهید. همیشه آنها را دوست بدارید اما گذشته را رها کنید.
  • فرار کنید. اگر این فکر به شما القا شده است که لیاقت شادی را ندارید، باید از آن موقعیت به هر ترتیبی که شده خارج شوید. اولین چیزی که نیاز دارید اثبات آن است که چطور با شما رفتار شده است. باید شواهدی که جمع آوری کرده اید را به دوستی نشان دهید. افراد فریبکار، سمی و کسانی که مبتلا به اختلال خودشیفتگی میباشند؛ افراد هزارچهره ای هستند که میتوانند هر کسی را فریب دهند. واقعیت تلخ آن است که شما برای اینکه احساس بهتری داشته باشید باید از دست این افراد فرار کنید.

 

 

وقتی حس می کنیم مغلوب زندگی شدیم، چه کنیم + سایت انگیزشی


وقتی حس می کنیم مغلوب زندگی شدیم، چه کنیم

آیا احساس می کنید در زندگی شکست خورده اید؟ آیا کاملا از زندگی ناامید شده اید. پس باید بدانید که تنها نیستید. ناراحت نباشید افراد زیاد دیگری نیز وجود دارند که مانند شما احساس می کنند.

آیا میدانید زمانی که احساس میکنید مغلوب زندگی شده اید چه کار باید انجام دهید؟

آیا وقتی ناامیدی بر شما غلبه می کند، میتوانید احساساتان را کنترل کنید؟ شاید انرژی لازم برای انجام این کار را ندارید. به جای غوطه ور شدن در غم و اندوه ، راه حلهای زیر را بکار ببرید.

  • به یک نفر کمک کنید

اولین نکته ای که باید بدانید آن است که دنیا حول محور شما نمی گردد. میلیاردها نفر انسان در کره زمین مشکلاتی مشابه شما دارند. وقتی به کسی کمک می کنید، احساس بهتری در آنها ایجاد می کنید و در عوض زندگی تان هدف بیشتری پیدا میکند.

  • دست از مقایسه کردن بردارید

شما باید هم اکنون دست از مقایسه کردن خود با دیگران بردارید. هیچ دو انسانی شبیه به هم نیستند حتی دوقلوهای یکسان. مقایسه کردن تنها نقایص را بارزتر نشان می دهد. دفعه بعدی که متوجه خصوصیات جالب توجه ای در فردی شدید، به جای آنکه آن خصوصیت را برای خود آرزو کنید، برای آنها خوشحال باشید. سپس به خودتان یادآوری کنید که شما تنها تصویری که آنها به شما نشان می دهند را می بینید. شما نیز خصایص مثبت و منفی خاص خود را دارید. مقایسه کردن خود با دیگران بی فایده است.

  • به چیزهای کوچک توجه کنید

آیا تا به حال کسی را در حال تعریف چیزهای کوچک زندگی و اینکه چطور باید قدردان آنها در زندگی باشید، دیده اید؟ با آنکه ممکن است زندگی شما پر از هرج و مرج باشد اما هنوز چیزهای مثبت کوچکی وجود دارد که به آنها توجهی نمی کنید. برخی از این چیزهای کوچک درست در مقابل چشمان شما وجود دارند مثلا نسیم ملایم و آسمان آبی زیبا.

  • هر بار یک قدم بردارید

اگر احساس شکست خوردگی می کنید، برای مدتی دست از فکر کردن به مقصد نهایی خود بردارید. فکر کردن به آینده دور باعث وارد آمدن فشار به روی شما و ایجاد حس ناامیدی می شود. اگر بتوانید به گام های کوچکی در مقابل خود فکر کنید، آنگاه میتوانید به آرامی همه چیز را تغییر دهید. مثلا میخواهید خانه بخرید اما بودجه کافی ندارید، مقروضید و باید قسط بدهید. اگر بیش از حد به خرید خانه و گرفتن تصمیمات هوشمندانه بپردازید، اسیر احساسات منفی می شوید. برای آنکه تغییر مثبتی در این مقیاس ایجاد کنید زمان لازم است. در نتیجه باید گامهای کوچکی بردارید.

  • شرایط موجود را بپذیرید

هر بار که به گذشته یا آینده فکر می کنید، از زمان حال باز می مانید. شما در اکثر اوقات احساس بدبختی می کنید. وقتی حس می کنید شکست خورده اید، در جای دیگری از ذهنتان حضور دارید که قطعا زمان حال نیست. شاید به گذشته و زمانی که بچه هایتان کوچکتر بوده اند فکر می کنید، یا شاید هم به رابطه ای فکر می کنید که خیلی وقت پیش تمام شده و این افکار ناسالمند.

همچنین فکر کردن بیش از اندازه به اینکه چطور قرار است شرایط آینده را مدیریت کنید باعث پریشانی شما می شود. تنها راه جلوگیری از شکست خوردن، زندگی در زمان حال است. از داشته های خود نهایت استفاده را بکنید.

  • تغییرات را بپذیرید

با آنکه باید در زمان حال زندگی کنید، اما این به این معنا نیست که نمیتوانید چیزی را تغییر دهید. وقتی نوبت به ایجاد تغییری در زندگی تان می رسد از آن کناره گیری نکنید. شاید به دلیل فرار کردن از تغییری که می دانید اجتناب ناپذیر است مرتبا شکست می خورید . بله تغییر کردن دشوار است اما گاهی برای داشتن یک زندگی سالمتر نیاز به تغییر دارید.

  • خودتان را بشناسید

خودشناسی فرایند یادگیری مادام العمر است بنابراین باید هر چه زودتر آن را آغاز کنید. اگر واقعا میخواهید بدانید در صورت شکست خوردن از زندگی چه باید بکنید خودتان را بشناسید و اجازه ندهید کسی غیر از این به شما بگوید. این بدین معنا نیست که نمیتوانید از دیگران برای بهبود وضع خود راهکار بگیرید بلکه به این معناست که نباید به افراد سمی گوش دهید. زمانی که کسی باعث می شود به عزت نفستان شک کنید میتوانید رفتار سمی را در او شناسایی کنید. اگر آنها به شما می گویند که به شدت جذب خودتان شده اید، کمی درنگ کرده و خودتان را ارزیابی کنید. این یک واکنش سالم است. اما هیچ گاه اجازه ندهید که حس احترام به خودتان را زیر سوال ببرید. این حس باعث شکست خوردن در زندگی می شود.

 

هیچگاه در زندگی تسلیم نشوید

زندگی دشوار است. اما اگر احساس شکست خوردگی می کنید، وقت آن رسیده که در خود تغییری ایجاد کنید و برای خودتان و دنیا مایه برکت باشید. این احساسات منفی نه تنها وقت ارزشمند شما را میگیرد بلکه در همه جا منتشر می شود. وقتی احساس می کنید زندگی شما را شکست داده است،  بدانید  که بقیه شما را نظاره می کنند. ما باید برای خود و کسانی که متاثر از رفتار ما هستند سختتر کار کنیم.

 

 

۵ نشانه شادی روحی – رویای آنلاین + سایت انگیزشی


۵ نشانه شادی روحی

همه ما به دنبال شادی واقعی هستیم. ما در زندگی چه چیزی بیشتر از حس آرامش مطلق و رضایتمندی از خود و زندگی مان انتظار داریم؟ این نوع شادی غالبا شادی روحی نامیده می شود.

 

شادی روحی چیست؟

شادی  روحی به نیروهای درونی وابسته است. برای اینکه از نظر روحی شاد باشید لازم نیست صبر کنید تا به اهداف زندگی تان برسید. نیازی نیست تا پولدار یا عاشق یا شفایافته از دردهای گذشته خود باشید. این نوع شادی صرف نظر از تاریخچه زندگی تان میتواند متعلق به شما باشد.

وقتی از نظر روحی شاد هستید، میتوانید دنیا را از دریچه ای واقع بینانه نگاه کنید و همچنان از درون شاد باشید. این بدان خاطر است که اساس شادی شما به شرایط بستگی ندارد. شادی روحی هر جا بروید با شماست و توسط دنیای اطراف شما دستخوش تغییر نمی شود. شادی روحی با خود نوعی امیدواری به همراه دارد که کمرنگ نمی شود. به جای آنکه اجازه دهید تجارب منفی ذهنیتی منفی برایتان بسازند، مثبت و خوش بین هستید که روزهای خوش دوباره برمیگردند. این شادی عمیق از درون به شما حس کامل بودن می دهد. این یعنی شما به اندازه کافی در درونتان امنیت حس می کنید که برای حس شادی به هیچ کس و هیچ چیز وابسته نیستید. شادی روحی به معنای آن نیست که همیشه بهترین حال را داشته باشید. برای آنکه شادی روحی داشته باشید لازم نیست همیشه لبخند بزنید یا هیچ وقت بی حوصله نباشید. بلکه به این معناست که بتوانید صرف نظر از اتفاقاتی که در اطرافتان می افتد ظاهر آرام و با ثبات خود را حفظ کنید.

نشانه های شادی روحی

شادی روحی نشانه های زیادی دارد که میتوانید آن را در درون خود تجربه کنید

  • از وجودتان لذت می برید. به جای آنکه با دیگران طوری رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار شود ، سعی کنید با خودتان طوری رفتار کنید که با دیگران رفتار می کنید. احتمالا شما دیگران را به اندازه خودتان سرسختانه قضاوت نمی کنید. افرادی که شادی روحی دارند در درونشان احساس راحتی زیادی می کنند. آنها خودشان را مجبور نمی کنند تا به شیوه ای که برایشان طبیعی نیست ارتقا پیدا کنند. آنها به جای شمردن نقطه ضعفهایشان ، مواهب زندگی شان را می شمارند.

مثلا: داشتن پا برای راه رفتن، ریه برای نفس کشیدن، چشم برای دیدن، و دست برای خلق کردن. اگر این موارد را بر موارد بدیهی از جمله ظاهر، هوش و استعدادتان در الویت قرار دهید، آنگاه بیشتر به شادی عمیق همچون شادی روحی نزدیکتر می شوید.

  • خودتان را میشناسید. شادی روحی یعنی خودتان را همانطور که در درون خود هستید بپذیرید. لازمه این امر شناخت کامل خود است. گاهی اوقات ما از کندوکاو در اعماق وجود خود خودداری می کنیم تا ناراحت نشویم. اما خودداری کردن منجر به شادی تمام و کمال نمی شود. شناخت خود یعنی وابسته نبودن به شخصی دیگر برای تعریف و صحه گذاری بر خورد.هر کسی که از نظر روحی شاد باشد نقاط ضعف و قوت خود را می شناسد و میداند چطور آنها را مهار کند. آنها به جای ناامید شدن از کمبودهای خود، آن را به عنوان بخشی از وجود خودشان می پذیرند. آنها میتوانند از نقاط قوت خود استفاده کنند زیرا برای شناخت خود وقت صرف کرده اند و این کار به آنها اجازه می دهد تا به فراتر از آن چیزی که افراد معمولی دست پیدا می کنند برسند.
  • در سختی ها شادید. شادی روحی به معنای بی تفاوت بودن نسبت به اتفاقات بد دنیا و سختی نکشیدن در زندگی شخصی تان نیست. شادی روحی یعنی بتوانید در شرایط سخت از نظر ذهنی با ثبات و خوش بین باقی بماند.

توانایی دیدن لحظه های سخت هنوز هم می تواند برکت را برای شما به ارمغان بیاورد، نقطه قوتی است که همه ما می توانیم از آن بهره مند شویم. شادی روحی را با هیچ چیزی نمیتوان تحت تاثیر قرار داد. این به دلیل توانایی دیدن نور به هنگام تاریکی است. شما نمیتوانید  آن شادی که فقط وابسته به اوقات خوشی نیست، از بین ببرید.

  • همیشه شکرگزار هستید. ما به طور طبیعی مایلیم تا زندگی خود را با دیگران مقایسه کنیم. ما آنقدر وقت خود را صرف این می کنیم که ببینیم چه کسی بهترین، بیشترین، یا ساده ترین ها را دارد که به ندرت برای سپاسگزاری از زندگی خود وقت می گذاریم.داشتن شادی روحی با شکرگزاری کردن مرتبط است. دامنه شکرگزاری فراتر از تعلقات مادی است. افرادی که از نظر روحی شادند تنها سپاسگزار خانه ای که در آن زندگی می کنند یا وسایلی که دارند نیستند. آنها سپاسگزار طبیعت، فرصتهای یادگیری و کوتاهترین لحظات به یادماندنی زندگی شان هستند. اگر همیشه سپاسگزار دنیای اطراف خود و نه فقط آنچه دارید هستید، پس این شادی هیچ گاه نمیتواند از شما گرفته شود. این نوع سپاسگزاری شادی روحی قدرتمندی به همراه دارد که قابل خدشه دار شدن نیست.
  • همیشه خوش بین هستید. افرادی که از نظر روحی شاد هستند، همیشه به آینده خوش بینند، حتی اگر دلیلی برای خوشبین بودن نداشته باشند. آنها برای خوشبین بودن نیاز به شاهد و مدرک ندارند. شادی روحی یعنی باور اینکه اتفاقات خوب خواهد افتاد. باور اینکه اتفاقات خوب نیز سر راه شما قرار میگیرند کافی است تا هر انسانی را شاد کند و اگر عمیقا این موضوع را باور داشته باشید، شادی عمیقی را در درون خود تجربه خواهید کرد.

تلاش برای رسیدن به شادی روحی در دنیای ناآرام امروزی دشوار به نظر می رسد، اما با ایجاد چند تغییر کوچک در دیدگاه خود امکان پذیر است. اگر به خودتان اجازه دهید که در همه شرایط مثبت باشید، به شکلی شاد خواهید شد که هیچ کسی نمیتواند آن را از شما بگیرد. هیچ چیز به اندازه ای سخت نیست که شادی روحی را از بین ببرد زیرا شادی روحی ریشه در مثبت اندیشی در تمامی شرایط دارد.

 

 

 

 

عوامل موثر در کسالت آور شدن زندگی و نحوه جلوگیری از بی حوصلگی + سایت انگیزشی


عوامل موثر در کسالت آور شدن زندگی و نحوه جلوگیری از بی حوصلگی

تعداد زیادی از مردم از داشتن یک زندگی کسل کننده شکایت دارند. با آنکه امروز ما در دنیای مدرن مان انواع تفریحات و سرگرمی ها را داریم، به نظر می رسد کافی نیستند و دچار بی حوصلگی شده ایم. اما دلیل آن چیست؟

شغلی که رضایت بخش نباشد، نبود هیجان و برنامه ای تکراری باعث می شود هر کسی احساس کند در دور باطلی افتاده است. آیا نسبت به زندگی خود بی حوصله شده اید؟ در این صورت باید دلایل بی حوصلگی و نارضایتی خود را بررسی کنید

چرا زندگی کسل کننده می شود؟

  • ممکن است هدفی برای خود نداشته باشید

ماموریت شما در روی زمین چیست؟ تعریف شما از شادی چیست؟ چه فعالیتهایی روز شما را معنا می بخشند؟ اگر در دهه سی عمر خود یا بالاتر هستید و هنوز پاسخ این سوالات را نمی دانید ممکن است هنوز هدفتان را در زندگی پیدا نکرده باشید. متاسفانه افراد زیادی زندگی معناداری ندارند اما مشکل آن است که ما اغلب پیامدهای دنبال نکردن اهدافمان را دست کم می گیریم. وقتی ندانید برای چه زندگی می کنید و چه چیزی شما را به هیجان می آورد، وقت خود را صرف چیزهای اشتباه در زندگی می کنید.

در اینجاست که به جای آنکه به ندای روحتان گوش کنید، ایده دیگران در مورد شادی و موفقیت را دنبال می کنید. برای مثال ممکن است شغلی کسل کننده و بی معنا داشته باشید. یا شاید رویاهای پدر و مادر و نه رویاهای خودتان را دنبال می کنید. شاید هم اهمیت زیادی به ارزشهای تحمیل شده از طرف جامعه می دهید بدون آنکه متوجه باشید آن ارزشها با ارزشهای شما در تناقض اند. خطرناکترین چیز آن است که حتی متوجه این موارد نباشید. در این زمان است که از زندگی خسته می شوید

  • در حاشیه امن خود غرق شده اید

یک زندگی کسل کننده زندگی راکدی است که رشد و تغییر در آن وجود ندارد. واقعیتی که دیر یا زود آن را یاد میگیریم آن است که هیچ چیزی طولانی مدت ثابت نمی ماند و زندگی همواره در حال تغییر است. به علاوه، نمیتوان از تغییرات غیرمنتظره زندگی اجتناب کرد و زمانی فرا می رسد که لازم است با شرایط جدید خود را وفق داده و خودتان را از حاشیه امن تان به بیرون هل دهید. برای افراد درونگرا خارج شدن از حاشیه امن شان بسیار دشوار است. آنها عاشق سبک زندگی آرام و راحت و روال زندگی آشنای خود هستند. اما چه شما فردی درونگرا باشید یا نه، اگر عمیقا در حاشیه امن خود مدفون شده باشید نمیتوانید تکامل پیدا کنید. در ابتدا ممکن است حس بسیار خوبی داشته باشد اما از جایی به بعد متوجه می شوید که درجا می زنید. در این زمان فعالیتهای معمول تان بازدهی ندارند و از خودتان می پرسید چرا زندگی من اینقدر کسل کننده است؟تعادل کلید هر چیزی است. زندگی تنها شامل ماجراجویی کردن نیست و نمیتوانید هر روز تجارب هیجان انگیزی داشته باشید. اما تغییر بخشی حیاتی در زندگی هر فردی است و مقاومت  کردن نسبت به آن باعث بی حوصلگی شما بدون هیچ دلیل واضحی می شود.

  • ممکن است در جمع اشتباهی قرار گرفته باشید

بین  شادی و احساس مرتبط بودن با سایر انسانها ارتباطی وجود دارد. اما مشکل آن است که بسیاری از افراد هنوز فکر می کنند تعداد روابط مهمتر از کیفیت آنهاست.

ممکن است آشنایان زیادی داشته باشید اما رابطه شما با آنها سطحی باشد. و برعکس ممکن است تنها یک یا دو دوست داشته باشید که شما را بسیار عمیق درک می کنند. وقتی نسبت به زندگی بی حوصله می شوید، ممکن است به آن دلیل باشد که حلقه دوستان شما دارای ارتباطات معناداری نیست

به علاوه، وقتی در تلاشید تا حلقه دوستانتان را گسترش دهید به جای آنکه به آن عمق ببخشید، خودتان را در جمع اشتباهی می یابید و  حتی متوجه آن هم نمی شوید. شما و دوستان تان ممکن است ارزشها و علایق متفاوتی داشته باشید که باعث می شود رابطه تان کم ثمرتر باشد.

در عین حال هر یک از ما از مراحل مختلفی در زندگی در حال عبوریم و ممکن است خودتان را در سطح دیگری نسبت به دوستتان بیابید.

برای مثال ممکن است دوست صمیمی شما ازدواج کرده و بچه داشته باشد و شما هنوز مجرد باشید. در این صورت نگرانی ها و اضطرابهایی که شما و دوستتان دارید با هم متفاوت است. در اینجاست که از همدیگر دور می شوید زیرا به نظر می رسد دیگر با هم اشتراک ندارید. این موضوع تقصیر کسی نیست زیرا شما مراحل مختلفی را در زندگی طی می کنید

  • نداشتن فعالیتها و سرگرمی های جالب

ما از طریق گوشی و کامپیوتر به انواع اطلاعات، بازی ها و فیلمها دسترسی داریم. به قدری گزینه برای سرگرمی داریم که گاهی گیج می شویم.

اما با وجود موقعیتهای فراوان برای تغذیه کردن ذهن و روحمان، برخی از ما ترجیح میدهیم برنامه های بی هدف و پوچی ببینیم یا در وبسایت ها اخبار مربوط به سلبریتی ها را بخوانیم. ما به جای آنکه از یک فیلم عمیق و معنادار لذت ببریم یا بر دانش خود بیفزاییم صفحات فیس بوک را ورق می زنیم. اما فعالیتهایی چون این، حس کسالت ما را برطرف نمی کنند. هر بار که افراد از انجام مسئولیتهای روزانه خود فارغ می شوند همین فعالیتهای بی هدف را انجام می دهند و هیچ گاه متوجه نمی شوند که چرا زندگی این قدر کسالت بار است. انجام فعالیتهای پوچ روشی برای پرت کردن حواس این افراد از حس نارضایتی از زندگی است.

  • عادات ذهنی سمی

اکثر افرادی که در مورد زندگی کسالت بار شکایت دارند دچار عادات ذهنی ناسالمی می باشند. متداول ترین آنها عادت مقایسه کردن خود با دیگران است. وقتی نگرانید که از فرد دیگری کمتر موفق و شاد هستید، ناگزیر احساس بی کفایتی می کنید. وقتی به صفحات اینستاگرام با عکسهای فاخر نگاه می کنید تصور می کنید که همه به جز شما زندگی عالی دارند. اما واقعیت آن است که اکثر محتوایی که در شبکه های اجتماعی منتشر می شود، فاصله زیادی با واقعیت دارد. چهره های زیبا، روابط رویایی و سفرهای ماجراجویانه تنها در روی صفحه و نه در زندگی واقعی وجود خارجی دارند. اگر زندگی عادی و کسل کننده خود را با آن تصاویر اغواکننده مقایسه می کنید خودتان را به عنوان یک فرد شکست خورده در زندگی فریب می دهید.

به جز مقایسه کردن خود با دیگران ممکن است زندگی فعلی خود را با گذشته مقایسه کنید ، بخصوص که اگر اکنون دوران سختی را می گذرانید. شاید به نظر برسد که در گذشته شادتر بودید و زندگی تان نسبت به حالا هیجان بیشتری داشت. حتی اگر این مطلب صحیح باشد، ماندن در گذشته شما را به جایی نمی رساند.

در آخر، یک ذهنیت منفی ممکن است این باور غلط را در شما ایجاد کند که زندگی کسل کننده ای دارید. وقتی روی جنبه منفی هر چیزی تمرکز کنید، دنیا تیره تر و تاریکتر از هر زمان دیگری به نظر می رسد. شما تمام چیزهای زیبای زندگی را نادیده می گیرد و هیچ چیز شما را به هیجان نمی آورد.

  • سبک زندگی کم تحرک

بارها و بارها شنیده ایم که فعالیت فیزیکی باعث بهبود روحیه و سلامت عمومی بدن می شود. اما باز هم زمان و اراده لازم برای ورزش کردن را نداریم. سبک زندگی کم تحرک امروزه در جامعه ما فراگیر شده است. ما با ماشین به سر کار می رویم، کل روز را در محل کار می نشینیم، و به خانه برمیگردیم و بعد از یک روز سخت روی مبل لم میدهیم

مشکل آن است که وقتی مرتبا فعالیت فیزیکی ندارید، عملکرد طبیعی بدنتان در سطوح مختلفی به هم می خورد. به علاوه نداشتن تحرک در زندگی تولید پیام رسانهای عصبی درون مغز را مختل می کند و روی خلق و خو و سطح انرژی شما اثر می گذارد. در اینجاست که بدون هیچ دلیلی احساس خستگی می کنید. انگیزه ای برای انجام هیچ کاری ندارید و از زندگی کسل کننده خود شکایت می کنید.

برای جلوگیری از احساس کسلی چه کار کنیم؟

همانطور که دیدید، بی حوصلگی مداوم ریشه های عمیقی داشته و ریشه در نارضایتی از زندگی دارد. سوال بعدی آن است که وقتی زندگی کسل کننده می شود چه کار کنیم؟ در زیر به چند راهکار اشاره می کنیم:

  • از خود چند سوال سخت درباره زندگی تان بپرسید

همانطور که گفته شد زندگی گاهی به دلیل نداشتن هدف و معنا کسالت بار می شود. برای پی بردن به این موضوع صادقانه سوالات سخت زیر را از خود بپرسید:

  • آیا به دنبال هدفم هستم؟
  • آیا شغلم احساس رضایت اخلاقی در من ایجاد می کند؟
  • آیا این مسیر را به دلیل خواست خودم انتخاب کردم یا انتظارات فرد دیگری را برآورده کرده ام؟
  • آیا برای گرفتن تایید فرد دیگری زندگی می کنم؟
  • آیا احساس می کنم زندگی ام معنادار است؟
  • چه چیزی مرا خوشحال می کند؟

اینها سوالات سختی هستند و ممکن است برای پاسخ دادن به آنها دچار کشمکش شوید اما اگر صادق باشید، در حین این روند حقایق روشنگرانه ای را پیدا میکنید. این سوالات به شما کمک می کنند متوجه شوید آیا برای شخص دیگری زندگی می کنید یا کمبود هدف دارید.

  • فعالیتهای معنادار انجام دهید

اگر پاسخ هایتان نشان میدهد که از هدف زندگی تان دور شده اید، وقت آن رسیده که دوباره آنها را کشف کنید. ارتباط مجدد با ندای روح خود به نفع شماست. حتی اگر نتوانید شغل رویایی تان را پیدا کنید، هیچ گاه برای پیداکردن یک سرگرمی هدفمند دیر نیست. هر فعالیتی که باعث ایجاد رضایت مندی اخلاقی در شما شود میتواند زندگی خسته کننده تان را به هیجان آورد. ممکن است یک کار خلاقانه مانند نقاشی کردن، یا تلاشی دلیرانه برای تبدیل کردن دنیا به جایی بهتر باشد مثلا با داوطلب شدن برای عضویت در گروههای محافظت از محیط زیست منطقه خود. همه چیز به خصوصیات شخصیتی و تعریف شما از رضایت مندی برمیگردد. برخی با کمک کردن به دیگران احساس سرزنده بودن می کنند. برای برخی دیگر داشتن یک فعالیت خلاقانه به اندازه ای قدرت دارد که زندگی شان را پرمعنا کند

  • ارتباطات اجتماعی خود را ارتقا دهید

شاید به دلیل نداشتن دوست یا شریک عشقی احساس بی حوصلگی می کنید. اما داشتن دوستان زیاد زندگی هیجان انگیز و رضایت بخشی را تضمین نمی کند. زیرا همیشه در جمع اشتباهی قرار میگیریم. برای فهمیدن این موضوع به اوقات فراغت با دوستان خود فکر کنید. معمولا پس از ملاقات همدیگر چه کارهایی انجام می دهید و چه می گویید؟ آیا رابطه تان به اندازه کافی قوی هست که به آنها اعتماد کنید؟ یا آیا گفتگوهای شما پیرامون موضوعات سطحی است؟آیا میتوانید در مورد موضوعات مورد علاقه تان با آنها صحبت کنید؟

یکی دیگر از جنبه های مهمی که باید بررسی کنید ارزیابی آن است که به طور کلی دوستان تان چه احساسی را در شما ایجاد می کنند؟ آیا در حضور یک دوست احساس بی حوصلگی می کنید؟ آیا نسبت به کارهای شما انتقاد می کنند؟ آیا احساس می کنید شما را درک نمی کنند؟ آیا دوستتان باعث آرام شدن شما می شود؟

افراد مناسب ذهن تان را تحریک می کنند و احساس خوبی در شما بوجود می آورند و در هر حال تشویقتان می کنند. وقتی چنین افرادی در حلقه دوستانتان ندارید، هیچ میزان از فعالیتها و ارتباطات اجتماعی نمیتوانید بی حوصلگی شما را رفع کند

  • خودتان را به چالش بکشید

وقتی در یک برنامه تکراری روزمره گرفتار می شوید یک ایده خوب آن است که خودتان را به چالش بکشید. چالش کشیدن خود لزوما به معنای آن نیست که با افراد غریبه وقت بگذرانید، بانجی جامپینگ روید یا ماجراجویی وحشتناکی انجام دهید. میتوانید از نظر ذهنی خود را به چالش بکشید. پیدا کردن روشهای جدیدی برای تحریک فکر و گسترش ذهن خود نیز خوب است. میتوانید هدف تان را یادگیری مهارت های جدید قرار دهید. مثلا میتوانید زبان دومی بیاموزید یا در کلاسهای آشپزی ثبت نام کنید. هدف آن است که خودتان را از روتین روزمره بیرون بکشید و چیز جدیدی بیاموزید. هر چه کار سختتر باشد، بهتر می تواند شما را از حاشیه امن تان خارج کند. ممکن است برخی مهارتها را تحسین کنید و تصور کنید هیچ گاه نمیتوانید در آن زمینه ها متخصص شوید مانند نواختن پیانو و یادگیری هنرهای رزمی. کارهایی نظیر این برای به چالش کشیدن خود عالی است زیرا هیجان انگیز و محرک اند.

  • روشهای فکری بی ثمر را بشناسید و با آنها روبه رو شوید

گاهی اوقات به دلیل تفکر منفی نسبت به همه چیز ، زندگی تان را کسالت بار می بینید. آیا نقاد درونی شما از مقایسه های ناسالم استفاده می کند و احساس ناکافی بودن در شما بوجود می آورد؟ آیا ایده آلهای غیرواقع بینانه ای را دنبال می کنید که هیچ گاه نمیتوانید به آنها برسید؟ آیا مرتبا نگرانید از بقیه عقب بمانید و پیشرفت نکنید؟ تمامی این الگوهای فکری منجر به ایجاد این باور در شما می شود که زندگی کسل کننده ای دارید.

آیا عادت دارید از کاه کوه بسازید؟ آیا همیشه روی موضوعات منفی متمرکزید و نگران مشکلات و چالشهای ممکنید؟ آیا لذت بردن از زندگی و دیدن زیبایی های آن  برایتان دشوار است ؟ آیا به قدری روی گذشته متمرکزید که زندگی کردن در زمان حال را فراموش می کنید؟ ناتوانی در قدردانی از لذتهای ساده زندگی و قدردانی از داشته های خود باعث نارضایتی و بی حوصلگی در شما می شود. به قول انیشتین: تنها دو راه برای زندگی کردن وجود دارد. یکی آنکه گویی در زندگی هیچ چیز معجزه نیست و دیگری آنکه هر چیزی معجزه است. برای مقابله کردن با الگوهای فکری مخرب خودآگاهی و شکرگزاری را تمرین کنید. یادگیری آگاه بودن از این دیدگاهها اولین گام در روبه رو شدن با آنهاست.

آیا زندگی ملالت آوری دارید؟

همه ما گاهی دچار بی حوصلگی می شویم – بی حوصلگی یکی از حالات احساسی طبیعی انسانهاست. اما اگر صرف نظر از هر کاری که میکنید از بی حوصلگی مداوم رنج می برید، بهتر است عمیقا زندگی تان را ارزیابی کنید و عوامل احتمالی بی حوصلگی خود را بیابید. این فرایند، فرایندی ناراحت کننده و چالش برانگیز است اما گاهی اوقات باید با حقیقت زشت زندگی رو به رو شوید تا بتوانید به جلو حرکت کنید.

چگونه در زندگی شادتر باشیم: هفت گام روزانه برای شادتر زیستن + سایت انگیزشی


چگونه در زندگی شادتر باشیم: هفت گام روزانه برای شادتر زیستن

اگر میخواهید در زندگی شادتر باشید، شیوه های علمی زیر به شما کمک بسیاری می کنند. در یکی از نظریه های روانشناسی چنین ادعا شده است  که همه مردم دارای یک” نقطه آغازین شادی” هستند که میزان سلامتی آنها را تعریف می کند. زندگی ما حول این محور و این واقعیت می چرخد که میزان شادی ما به اتفاقات روزمره زندگی مان بستگی دارد.  ما میتوانیم ذهنمان را از نو تعریف کنیم.  هر چقدر هم که در زندگی تان مشکل داشته باشید، باز هم میتوانید در زندگی حس خوبی ایجاد کنید. میتوانید با انجام کارهای کوچکی چون ورزش کردن، رژیم مناسب، مراقبه کردن، نوشتن، داشتن خواب کافی و تایید کردن خود، احساس خوبی در خود بوجود آورید.  با آنکه انجام این کارهای کوچک زندگی در روی کره زمین را متحول نمی کند، اما به شما نشان میدهند که چطور شادتر باشید، احساس راحتی کنید و از زندگی تان بیشتر لذت ببرید و قدردان آن باشید. حال به بررسی هر یک از گامهای هفتگانه زیر می پردازیم:

  • داشتن خواب کافی

خوابیدن انرژی شما را تجدید می کند و اگر خواب کافی نداشته باشید بدنتان زمان کافی برای ترمیم و انجام کارهای متابولیسمی خود ندارد. با آنکه ممکن است به نظر برسد که کار کردن و نخوابیدن بازدهی بیشتری دارد، اما این شیوه برای زندگی مناسب نیست. سعی کنید کمتر از هشت یا نه ساعت در شبانه روز نخوابید.

  • داشتن رژیم غذایی مناسب

منظور از داشتن رژیم غذایی مناسب به معنای زیاد خوردن نیست. غذاهای خوشمزه – که معمولا دارای نمک، شکر و چربی زیاد هستند – تعادل متابولیسم شما بر هم می زنند. این غذاهای پر کالری و کم خاصیت، مواد مغذی لازم را به بدن شما نمی رسانند. در نتیجه به جای آنکه بعد از خوردن غذا انرژی بگیرید، خسته می شوید. منظور از خوب خوردن استفاده از غذاهایی است که به طبیعت نزدیکترند مانند میوه جات، سبزیجات، آجیل، مغزها، گوشتهای ارگانیک و غیره. بدنتان میداند چطور این خوراکی ها را هضم کند اما هیچ ایده ای برای هضم ماده شیرینی  چون شربت ذرت با فروکتوز بالا ندارد.

مراقبه واژه ای بسیار گسترده ای است. شما میتوانید در جایی آرام بنشینید و تمام افکار آزاردهنده خود را رها کنید. این کار مانند راه اندازی مجدد کامپیوتر است که همزمان چندین کار را با هم انجام می دهد.

اما مراقبه کردن برای بسیاری از مردم دشوار است. نه به این دلیل که عمل مراقبه کردن سخت است چرا که مراقبه کردن چیزی جز هنر تنفس کردن، تخیل کردن، تکرارکردن یک مانترا و آرام نشستن نیست. سختی مراقبه به آن دلیل است که آنها به شدت تلاش می کنند گامهای مراقبه را صحیح انجام دهند.

به علاوه مذاهب بسیاری وجود دارند که از مراقبه کردن استفاده می کنند  و این امر  باعث ایجاد سردرگمی در انجام آن می شود. اگر فرد مذهبی نباشید، ممکن است  احساس  کنید که درگیر اتخاذ سیستم های اعتقادی غلط شده اید.

 

اگر معتقد به مذهبی خاص هستید شاید احساس کنید به ایمانتان خیانت می کنید. و اگر مذهبی داشته باشید که به مراقبه اعتقاد داشته باشد، آنگاه از پاک نکردن ذهنتان از افکار مختلف و نداشتن وحدت با تمامی موجودات زنده می هراسید .

در زیر به چهار راهکار برای آرام کردن ذهن اشاره می کنیم:

  • به انجام صحیح مراقبه فکر نکنید. هدف از مراقبه انجام یک سری حرکات نیست
  • مراقبه ای را انتخاب کنید که انجام دادنش برایتان آسانتر است
  • مراقبه کردن متعلق به مذهب خاصی نیست بلکه تمرینی است که بسیاری از مذاهب شرقی آن را برای ارتقای بینش معنوی خود مفید میدانند. حتی اگر بی دین هستید میتوانید برای آرام کردن ذهنتان مراقبه کنید
  • به ذهن به چشم یک سطل و به افکار و احساسات به دانه های شن درون آن نگاه کنید. شما با مراقبه کردن اجازه میدهید شنها در کف سطل ته نشین شوند و ذهنتان به آرامش برسد.

 

نوشتن باعث دسته بندی کردن افکار و رسیدن به ذهنی شفاف می شود. حتی اگر تصمیم ندارید نویسنده شوید میتوانید از ابزار نوشتن کمک بگیرید. میتوانید در دفترچه خاطرات تان تجربه روزانه تان را بنویسید و مسائل را حل کنید.

ورزش کردن تاثیری مستقیم بر روی خلق و خویتان دارد. با ثبت نام کردن در یک کلاس ورزشی نه تنها با افرادی با ذهنیتی مشابه شما دارند آشنا می شوید و فعالیتی جالب را انجام می دهید بلکه چربی هایتان را می سوزانید، عضلات تان را تقویت می کنید، انعطاف پذیری بدنتان را بالا می برید و هورمونهای مفید سروتونین و دوپامین را بدن خود ترشح می کنید. بنابراین توصیه می شود روزانه ۱۵ تا ۳۰ دقیقه ورزش کنید. ورزشهای هوازی ( برای مثال پیاده روی)خاصیت ضدافسردگی قدرتمندی دارند.

  • تایید کردن خود

باورهای ما مانند نرم افزاری هستند که ذهن ما را مدیریت می کنند. به منظور پاک کردن باورهای اشتباه میتوانیم از نرم افزار دیگری به نام خود – تاییدی استفاده کنیم. تام استیونز روانشناس برجسته در کتابش شما میتوانید شاد بودن را انتخاب کنید، می گوید انسانهای شاد ، شادبودن را  هدف غایی  خود می دانند.  بدین منظور ما باید عقاید و ارزشهای خود را از نو ارزیابی کنیم ، خویشتن دار باشیم و در فضایی قرار بگیریم که افکار مثبتی را در ما ایجاد می کنند.

مثلا فرض کنید به دلیل آنکه از طرف معلمان، والدین و دوستانتان کودن خوانده می شدید در کودکی از حاضر شدن در کلاسها فراری بودید. این باوری مخرب است زیرا توانایی شما را در یادگیری ایده های جدید محدود می کند. با استفاده از یک جمله تاکیدی مثبت مانند اینکه « من به سرعت مسایل سخت را حل می کنم و حافظه بسیار خوبی دارم » به آهستگی باورهای منفی ای که دیگران به شما تلقین کرده اند را از ذهنتان پاک می کنید.

جملات تاکیدی مثبت موثرند زیرا حتی کوچکترین تلاشی برای شادتر بودن تاثیر چشمگیری بر روی زندگی تان دارد.

  • قدردان زندگی باشید و از چیزهای کوچک در زندگی تان لذت ببرید

ریک هانسون متخصص مغز و اعصاب ادعا می کند که مغز انسان بلافاصله به رویدادهای منفی واکنش نشان می دهد و این واکنش حتی نسبت به پاسخ مغز به رخدادهای مثبت، قدرتمندتر است.  ما میتوانیم گرایشات منفی را با تمرین سپاسگزاری و قدردانی از نعمتهای کوچک زندگی معکوس کنیم. در تحقیقی که در مجله شخصیت و رفتار اجتماعی به چاپ رسیده نشان داده شده است که سپاسگزاری عادتی است که باعث می شود از زندگی لذت بیشتری ببریم. به علاوه حتی کوچکترین لبخند رضایت مندی از زندگی میتواند شما را شادتر کند. در مطالعه ای که در دانشگاه میشیگان انجام شده نشان داده شده است که افرادی که مرتب می خندند و افکار شاد تولید می کنند روحیه بهتری دارند و به راحتی تسلیم نمی شوند. از این رو روانشناس رابرت امونز توصیه می کند که هر روز سه مورد از مواردی را که شکرگزار آن هستید یادداشت کنید. مثلا میتوانید بنویسید چقدر خانواده و دوستانتان برایتان ارزشمند هستند. ممکن است این تمرین بدیهی به نظر برسد اما بر اساس نظریه دکتر ایمونز یادآوردن روزانه مواردی که باید شکرگزار آنها باشیم باعث ایجاد خوش بینی نسبت به آینده در افراد می شود. یکی دیگر از روشهای ایجاد دیدگاه شکرگزاری و تفکر مثبت آن است که در انتهای هر روز به دستاوردهایتان فکر کنید. چرا این کار اهمیت دارد و وقتی از خودتان تقدیر می کنید و تفکر مثبتی را در خود بوجود می آورید، اعتماد به نفستان بالا می رود و برای رسیدن به دستاوردهای آتی انگیزه میگیرید.

سخن آخر

ممکن است شما متوجه نباشید اما هر روز موقعیتهای زیادی برای شاد شدن دارید. بله اگر بخواهید به اخبار و سیاست مداران اعتماد کنید این دنیا هیچ گاه در شرایطی بدتر از زمان فعلی نبوده است. با انجام این هفت راهکار که به شما راه شادتر شدن را نشان می دهند، دیگر نگران شرایط دنیا نمیشوید و در نهایت روحیه و رضایت بیشتری از خودتان بدست می آورید. مردم از ابتدای تاریخ ناامید بوده اند اما شما میتوانید خودتان را از افکار آسیب رسان رها کنید.

۷ نشانه اصلی برای شناسایی افراد غیرقابل اعتماد + سایت انگیزشی


۷ نشانه اصلی برای شناسایی افراد غیرقابل اعتماد

اعتماد کردن به دیگران سخت به دست می آید. برای آنکه به کسی کاملا اعتماد کنید باید به شخصیت او باور داشته باشید. به دلایل مختلفی افراد زیادی وجود دارند که وقتی به آنها اعتماد می کنید به شدت شما را آزار می دهند. و بدترین قسمت ماجرا آن است که بیشتر آنها از کاری که کرده اند احساس پشیمانی نمی کنند.

نشانه های غیرقابل اعتماد بودن افراد

برخی از افراد به دلایل اختلالات ذاتی و حتی ژنتیکی کاملا عجیب و غریب رفتار می کنند. برای همین تشخیص علایم خطر همیشه اهمیت دارد. در لیست زیر برخی از خصوصیات این افراد را به شما معرفی می کنیم:

  • افرادی که همیشه دروغ می گویند

افراد دروغگو افرادی هستند که نمیشود به آنها اعتماد کرد. شاید در ابتدا دروغگوهای کوچکی بگویند و شما آنها را ببخشید. همه ما گاهی اشتباه می کنیم و دروغ می گوییم. اما نباید به کسانی که بیست و چهار ساعت شبانه روز دروغ می گویند اعتماد کنید. با گذشت زمان میزان دروغ گویی آنها افزایش می یابد و دیگر نمیتوان حرفهای آنها را باور کرد.

  • افرادی که هیچ گاه اعتراف نمی کنند

فرض کنیم مچ شوهرتان را وسط کاری گرفته اید اما او حاضر به اعتراف به کار غلط خود نیست. شاید هنوز مدارک کافی ندارید و او از این موضوع آگاه است. اگر مدارک کافی نداشته باشید او هیچ گاه به خطای خود اعتراف نمیکند.

برخی افراد هیچ گاه اعتراف نمی کنند. شما نمیتوانید به افرادی که به اشتباهات خود اعتراف نمی کنند اعتماد کنید. این یعنی آنها از کاری که کرده اند متاسف نیستند و بار دیگر آن را انجام می دهند

  • تمایلی به برقراری ارتباط ندارند

افرادی که دروغ می گویند و به اشتباهاتشان اعتراف نمی کنند تمایلی به ارتباط برقرار کردن ندارند. میدانید چرا؟ چون ارتباط برقرار کردن آنها را در معرض آسیب پذیری قرار می دهد. اگر آنها پشت سکوتشان سنگر نگیرند، ممکن است اشتباهشان را لو بدهند. آنها با ارتباط برقرار کردن شما را می رنجانند و در اکثر مواقع رنجیده شدن شما برای آنها اهمیتی ندارد.

  • خودخواه هستند

این افراد اگر کاری را دوست داشته باشند انجام دهند برای انجام دادنش خوشحالند و میخواهند شما نیز شاد باشید. اگر شما فرد صادقی باشید احتمالا دوست دارید در برنامه های آنها شریک شوید و لذت ببرید با آنکه ممکن است حتی کاری که انجام می دهید چندان باب میلتان نباشد. اما اگر شما بخواهید کاری انجام دهید که آنها دوست نداشته باشند، از انجامش امتناع می کنند. آنها فقط چیزهایی برای شما می خرند که خودشان در آنها نفعی داشته باشند. فرد غیرقابل اعتماد فردی خودخواه است. اگر انجام کاری، یا خرید چیزی برایش منفعتی نداشته باشد از انجام یا خرید آن خودداری می کند.

  • در روابط سریع پیش می روند

فرد غیرقابل اعتماد در ابتدای رابطه سریع پیش می رود. آنها طوری برخورد می کنند گویی در مدت چند هفته یک دل نه صد دل عاشق شما شده اند. در اکثر مواقع دلیل این امر آن است که میخواهند خودشان را در دل شما جا کنند تا وقتی چهره واقعیشان نمایان شد، به راحتی نتوانید از آنها جدا شوید. اگر احساس می کنید فردی بیش از حد سریع به شما نزدیک می شود، عاقلانه تر است که بین خودتان و او فاصله بیاندازید.

  • برون ریزی های ناگهانی دارند

افراد غیرقابل اعتماد بسیار متغیرند. آنها اکثر مواقع آرامند و دیگران را فریب می دهند که افرادی ساکت و مهربانند. اما در واقعیت افراد غیرقابل اعتماد وقتی با نزدیکانشان تنها می شوند به ناگاه کنترل اعصابشان را از دست می دهند، و با نهایت توان فریاد می کشند.آنها معمولا به همان سرعت نیز خاموش می شوند. شما نباید به این نوع رفتارها اعتماد کنید.

  • با دیگران همدلی نمی کنند

همدلی کردن یعنی اهمیت دادن به احساسات دیگران. اگر کسی پس از رنجاندن شما ناراحت نمی شود، قابل اعتماد نیست.

افراد غیرهمدل به ندرت گریه می کنند. البته افراد سمی یا افرادی که خودشیفته هستند نیز کم گریه می کنند. بنابراین اگر کسی به هر دلیلی همدلی نمیکند قطعا مشکلات بزرگتری نیز دارد.

با آنکه شاید نتوانید به همه اعتماد کنید اما افراد معدودی وجود دارند که قابل اعتمادند. فقط ممکن است پیدا کردن آنها کمی سختتر باشد.

با حس تعلق خاطر نداشتن چه کار کنیم؟ + سایت انگیزشی


با حس تعلق خاطر نداشتن چه کار کنیم؟

اگر این مقاله را میخوانید احتمالا به این دلیل است که شما هم احساس می کنید به جایی تعلق ندارید و به دنبال پاسخ می گردید. حس تعلق نداشتن به جایی، دردناک است. و میتواند نشان دهنده مشکلات پنهانی باشد که همیشه آنها را نادیده گرفته اید. آیا زندگی شما معنا ندارد؟ آیا ارتباطتان را با خود از دست داده اید و مسیر فرد دیگری را در زندگی دنبال میکنید؟ آیا با افراد نادرست احاطه شده اید؟ هنوز نقطه امیدی وجود دارد. این حس گاهی به این دلیل در شما ایجاد می شود که با جامعه و ارزشهای امروزی همخوانی ندارید.

حس تعلق نداشتن همیشه هم بد نیست اما نباید تسلیم احساس انزوا و جدایی طلبی شد. وقتی با این احساسات روبه رو نشوید، با گذشت زمان استیصال و ناامیدی تبدیل به احساسات سرکوب شده ای می شوند و در نهایت شما را افسرده می کنند. بنابراین زمانی که احساس می کنید وصله نچسبی در دنیای خود هستید چه باید بکنید؟

وقتی احساس می کنید به جایی تعلق ندارید چه باید بکنید؟

  • به خودتان زیبایی ها و مهربانی های موجود در دنیا را یادآوری کنید.

اگر احساس می کنید به شدت از آنچه در دنیا و جامعه تان اتفاق می افتد ناامید شده اید، منطقی است که دوست نداشته باشید جزیی از آن باشید. وقتی از تمام درد و رنج موجود در  دنیا مستاصل می شوید اما می دانید  که نمی توانید در این مورد کاری انجام دهید، حالتی را تجربه می کنید که به جهان – رنجوری  معروف است.

بله شما به تنهایی نمیتوانید دنیا را تغییر دهید اما میتوانید با این وضعیت احساسی خود مقابله کنید. تنها کافی است نیمه پر لیوان را ببینید. با وجود تمام رویدادهای زشتی که هر روز شاهد هستیم، هنوز مثالهای زیادی از افرادی وجود دارد که معرفت، مهربانی و هوشمندی از خود نشان می دهند. می توانید اخبار مثبت و داستانهای الهام بخش را در مورد افرادی بخوانید که کارهای محبت آمیز و شجاعانه انجام می دهند. همچنین می توانید بیوگرافی نویسندگان، فیلسوفان، دانشمندان و سایر افراد برجسته ای را که در جامعه سهیم بوده اند مطالعه کنید. بله، جامعه امروزی بر اساس سطحی نگری، مصرف گرایی کور و حرص و آز بنا شده است، اما انسان ها هنوز ویژگی های بسیاری دارند که ارزش ستایش دارد. هیچ وقت آن را فراموش نکنید.

  • گروه خود را پیدا کنید

اگر احساس می کنید به هیچ جایی تعلق ندارید، شاید به آن دلیل است که هنوز گروه خود را پیدا نکرده اید. پیدا کردن گروه مناسب بسیار دشوار است. شاید احساس کنید به کسی نیاز ندارید و از شرایط خود راضی هستید. اما همنشینی با افرادی که ذهنیتی شبیه به شما دارند و میتوانید با آنها ارتباط عاطفی عمیقی برقرار کنید یکی از بزرگترین اتفاقاتی است که میتواند برایتان بیفتد. حتی اگر به شدت فرد درونگرایی باشید، داشتن تعدادی از چنین افرادی در زندگی بهتر از بی کسی است. ممکن است از خود بپرسید  چطور گروه مناسب خودم را پیدا کنم؟ پاسخ ساده است – علاقه مندی های خود را در زندگی دنبال کنید تا به آن برسید. برای مثال اگر عاشق حیوانات هستید برای ساخت پناهگاه حیوانات محلتان داوطلب شوید. اگر هنر دوست هستید، در کلاس نقاشی ثبت نام کنید. یا در نمایشگاههای فرهنگی شرکت کنید. انجام این کارها تضمین نمی کند که دوستانی پایدار پیدا کنید اما آنها به شما فرصتی برای آشنایی با  افرادی با علایق و ایده های مشترک با شما می دهند.

  • با اطرافیان خود دوباره ارتباط برقرار کنید

ما همیشه این طور احساس نمی کنیم که به جایی تعلق نداریم. گاهی این حس انزوا از احساس غریبگی با اطرافیانتان ناشی می شود.اگر احساس می کنید به خانواده تان تعلق ندارید، باید راهی برای برقراری ارتباط با آنها پیدا کنید. گفتنش به ظاهر آسان است نه؟ با این حال کافی است تمرکزتان را به سمت و سویی صحیح سوق دهید. روی خصوصیات مثبت، قدرتمند و زیبای اطرافیانتان تمرکز کنید.

سپس به هر آنچیزی که شما را با اعضای خانواده یا دوستانتان پیوند میدهد فکر کنید. شما میتوانید با کسانی ارتباط برقرار کنید که بیشترین حس جدایی را از آنها دارید. شاید اکنون مانند یک موجود بیگانه در خانواده تان باشید. اما به یاد داشته باشید آنها برای تبدیل شدن به انسانی که اکنون هستید چیزهای خوب زیادی به شما داده اند.

در زیر به یک تمرین ذهنی می پردازیم تا در زمانی که احساس می کنید به جایی تعلق ندارید آن را انجام دهید:

مثلا اگر احساس می کنید به والدین تان تعلق ندارید، به خصوصیات شخصیتی مثبتی فکر کنید که با آنها به اشتراک دارید. میتوانید آنها را لیست کنید. آیا از پدرتان شخصیتی سرسخت به ارث برده اید؟ یا آیا مانند مادرتان طبعی لطیف دارید؟ همچنین لیستی از استعدادها و مهارتهایی که از والدین تان گرفته اید بنویسید. آیا شما متفکری تحلیل گر هستید یا مانند پدر یا مادرتان بسیار خلاقید؟ بله البته شما خصوصیات بدی را نیز به ارث برده اید اما اکنون وظیفه شما تمرکز بر روی خصوصیات مثبت است. سپس چند نمونه از خاطرات زیبای کودکی خود را به خاطر بیاورید. به عمق احساس لذت و سرخوشی ای که تجربه کردید فرو روید. به  زمانی سفر کنید که مخالفتی با والدینتان نداشتید.

تنها چیزی که از آنها دریافت می کردید محبت و توجه بود. این حس را در اعماق وجودتان احساس کنید. از اینکه ببینید چقدر احساسات مثبتی نسبت به گذشته در خود دارید تعجب می کنید و همین عامل شما را شادتر می کند. خانواده به ما کمک میکند تا در کودکی حس تعلق خاطر را در خود پرورش دهیم. اگر با اطرافیان خود دوباره ارتباط برقرار کنید، اولین گام را برای داشتن حس تعلق به پیرامون خود تجربه می کنید.

  • به طبیعت نزدیکتر شوید

ممکن است احساس کنید به جایی تعلق ندارید زیرا سطحی بودن جامعه امروزی،  شما را منزجر می کند ، اما لازم نیست  چنین احساسی نسبت به سیاره زیبای مان داشته باشید. به علاوه نزدیک شدن به طبیعت روش خوبی برای با برقراری ارتباط مجدد با واقعیت است. روشهای مختلفی برای ارتباط مجدد با طبیعت وجود دارد. میتواند از برخی تکنیکهای ذهن آگاهی استفاده کنید. ساده ترین روش راه رفتن با پای برهنه برای تجربه حس تماس فیزیکی با زمین زیر پای خود است. میتوانید جایی بایستید و تجسم کنید که چطور ریشه درختان از زیر پای شما رشد می کنند و به اعماق زمین می روند. میتوانید پیاده روی کنید. به ریزترین جزییات درختان ، گلها و گیاهانی که می بینید توجه کنید. در جایی آرام بنشینید و در حس خود غوطه ور شوید. به زودی متوجه می شوید که هر احساسی هم که نسبت به جامعه و مردمان آن داشته باشید، به این سیاره تعلق دارید.

  • هدف زندگی تان را پیدا کنید

گاهی اوقات احساس می کنید به جایی تعلق ندارید زیرا زندگی معنایی برایتان ندارد. بنابراین کشف هدف تان یکی از روشهای کلیدی برای پیدا کردن جایگاهتان در زندگی و پایان بخشیدن به حس بیگانگی با جهان است. لازم نیست از اهداف بزرگ شروع کنید. تنها کاری که باید بکنید آن است که چیزهایی پیدا کنید که به شما حس سرزندگی می دهد. میتواند هر چیزی باشد – حتی یک سرگرمی ساده برای سپری کردن اوقات فراغت. یا هدف جدیدی که به زندگی تان هیجان و حس رضایتمندی بیاورد. اگر چیزهایی که به انها علاقه مندید ساده اند یا محبوب دیگران نیستند، نگران نباشید. همین که شما را شاد کنند کافی است.

وقتی هدفی برای زندگی کردن داشته باشید بالاخره انزوای دردناک خود را فراموش می کنید. وقتی کاری انجام می دهید که قلب شما را به تپش وامیدارد به این مکان و به این لحظه تعلق دارید.

احساس می کنم به جایی تعلق ندارم و با این مساله هیچ مشکلی ندارم

نکته بسیار مهمی را در این رابطه باید به خاطر داشته باشید. هیچ گاه نسبت به خودتان به دلیل اینکه با داشتن حس تعلق خاطر میجنگید، احساس بدی نداشته باشید. هر بار که این حس به شما دست می دهد از این زاویه به آن نگاه کنید. شاید شما انسانی از نوعی دیگر با ارزشها و آگاهی عمیقتری باشید. و این البته که خوب است.

 

عادت  « معذرت خواهی بیش از اندازه»  گویای چه خصوصیتی در شماست + سایت انگیزشی


عادت  « معذرت خواهی بیش از اندازه»  گویای چه خصوصیتی در شماست

اگر کار اشتباهی انجام داده اید طبیعی است که عذرخواهی کنید. اما در حالیکه برای برخی معذرت خواهی کردن سخت ترین کار دنیاست، برخی عادت به عذرخواهی کردن بیش از حد دارند

افرادی که به هنگام انجام کار خطایی عذرخواهی نمی کنند افراد متکبر و احتمالا خودشیفته ای هستند. شاید اعتماد به نفس بی جا دارند و تصور نمیکنند که اشتباه کرده اند.

اما افرادی که مدام معذرت خواهی می کنند چطور؟ امکان ندارد آنها همیشه اشتباه کرده باشند. آیا آنها قطب متضاد کسانی هستند که هیچ گاه معذرت خواهی نمی کنند؟ آیا دلیلش عزت نفس پایین است؟ یا آیا جریان چیز دیگری است؟

در زیر به چند نمونه عذرخواهی بی مورد اشاره می کنیم:

  • همسایه شما ساعت دو نیمه شب صدای موسیقی اش را بسیار بلند کرده است. شما در خانه شان را می زنید و می گویید: عذر میخوام میشه لطفا صدای موزیک رو کم کنین؟
  • غریبه ای در خیابان به شما تنه می زند و شما از او عذرخواهی می کنید
  • سوپرمارکت خالی است اما فروشنده ها در حال خندیدن و حرف زدن با همدیگر هستند. شما پیش آنها می روید و می گویید : ببخشید که مزاحم شدم…
  • کسی برای دیدن دوستش در خیابان راه شما را بند آورده است. شما پیش او می روید و میگویید : معذرت میخوام میشه لطفا ماشین تون رو جابه جا کنین تا من رد بشم؟
  • پیک رستوران غذای اشتباهی آورده است. او را صدا می زنید و می گویید: ببخشید اما فکر کنم پیتزای منو اشتباه آوردین

در تمام سناریوهای بالا شما مقصر نیستید اما عذرخواهی کرده اید. چرا ما چنین رفتاری از خودمان نشان می دهیم؟ آیا چون واژه ببخشید واژه آسانی است؟ آیا معذرت خواهی کردن ما را با ادب و نزاکت نشان می دهد؟

 

۵ نکته ای که عذرخواهی کردن زیاد درباره شما فاش می کند

  • از روبه رو شدن می ترسید

معذرت خواهی کردن یک روش ساده و آسان برای فرار کردن از یک موقعیت یا گفتمان است. افرادی که از روبه رو شدن  می ترسند برای جلوگیری از درگیری معذرت خواهی می کنند.  آنها به جای پرداختن مستقیم به موضوع، مسئولیت کاری را که انجام نداده اند می پذیرند.

معمولا کودکانی که در محیطهای پرتنش بزرگ شده اند رفتارهایی را برای به حداقل رساندن درگیری ها یاد می گیرند. یکی از این راهها معذرت خواهی کردن بی مورد است.

  • اعتماد به نفس کافی برای گرفتن حق خود را ندارید

اگر در کودکی به اندازه کافی خوب نبوده اید یا به هنگام اشتباه کردن تنبیه می شده اید احتمالا اکنون در بزرگسالی اعتماد به نفس لازم برای دفاع از خود ندارید. شما فکر می کنید که نظرتان در مورد بحثی که در جریان است، صحیح نیست.   بنابراین به جای اینکه نظرتان را بگویید عذرخواهی می کنید. شما به دلیل ایمان نداشتن به توانایی هایتان رفتار مطیعانه از خود نشان می دهید. شما به طور خودکار فکر می کنید که اشتباه می گویید و حق با طرف مقابلتان است.

  • نمیخواهید کسی را ناراحت کنید

همدلی کردن با دیگران خصوصیت اخلاقی خوبی است. اما تلاش بیش از حد برای پنهان کردن احساسات خود شیوه سالمی نیست. همه ما میخواهیم دیگران ما را دوست داشته باشند. نظر و عقیده داشتن همان عاملی است که ما را به سمت افرادی با ذهنیت مشابه خودمان جذب می کند.

اما ما نمیتوانیم همه را دوست داشته و انتظار داشته باشیم همه ما را دوست بدارند. سعی نکنید با تلاش برای خوشحال نگه داشتن دیگران از خود، احساس ارزش کنید.

  • برای عذرخواهی کردن از رفتار بد خود باید معذرت خواهی کنید

برخی افراد به دلیل رفتار ناخوشایندی که دارند همیشه باید معذرت خواهی کنند. شاید بعد از یک برون ریزی احساسی وحشیانه مجبورند عذر بخواهند.

اگر زیاد معذرت خواهی می کنید اختیار رفتارتان را ندارید. شاید فکر کنید با معذرت خواستن موضوع فراموش می شود. اما این طور نیست. قربانیان تجاوز معذرت خواهی را به یاد نمی آورند. رفتار یا عمل وحشیانه است که همواره در ذهن آنها باقی می ماند. کنترل خشم خود تنها راه نجات رابطه تان است.

  • فردی آسان گیر هستید و غرور ندارید

برخی از افراد  زندگی را سخت نمی گیرند اما نه به دلیل آنکه از روبه رو شدن می ترسند. اگر احساس کنند موضوع جدی است از حق خود دفاع می کنند.

اما برای موضوعات کوچک و بی اهمیتی که عواقبی برایشان ندارد راحتترند که با یک معذرت خواهی کردن از موضوع رد شوند. منظور این نیست که آنها غرور ندارند. بلکه به قدری پخته شده اند که بدانند چه چیزی مهم است و چه چیزی اهمیت ندارد.

روان شناسی عذرخواهی

ممکن است تصور کنیم معذرت خواهی کردن یک خصیصه اخلاقی است. با آنکه این موضوع درست است عادت معذرت خواهی کردن مداوم مرتبط با رفتارهای بخصوصی است.

مطالعات نشان می دهند که ما برای معذرت خواستن یک دلیل تطابق پذیر برای خود ایجاد کرده ایم و از عذرخواهی های بی مورد برای جلب اعتماد دیگران استفاده می کنیم.

 

چگونه بیش از حد معذرت خواهی نکنیم

وقتی عادتی شکل می گیرد شکستن آن سخت است. اما با شناخت عوامل محرک و شرایطی که این رفتار را تحریک می کنند، میتوانید آن را تحت کنترل بگیرید.

 

قبل از عذرخواهی کردن ، جلوی خود را بگیرید

قبل از آنکه معذرت بخواهید به خودتان بگویید : آیا من در این مورد اشتباه میکنم؟ اگر کاری نکرده اید که لازم باشد معذرت خواهی کنید ، پس عذرخواهی نکنید.

 

به جای معذرت خواستن از واژگان دیگری استفاده کنید

گاهی اوقات گفتن واژه ببخشید آسان است. مثلا در رستوران هستید و پیش خدمت سر میز شما نیامده است. شما برای پیش خدمت دست تکان می دهید و می گویید: عذرمیخوام میتونم غذا سفارش بدم؟

لازم نیست از کلمه عذر میخواهم استفاده کنید. وظیفه آنها خدمت کردن به شماست. از واژگان دیگری چون ببخشید، ممنون از اینکه منتظر موندین، میشه لطفا بلندتر صحبت کنین، میشه لطفا بیشتر توضیح بدین، اول شما بفرمایین، مایلم این مطلب رو اضافه کنم که، استفاده کنید.

 

عوامل محرک را بشناسید

برخی افراد در موقعیت های خاص عذرخواهی می کنند. مثلا همیشه دیر میرسند و معذرت خواهی می کنند. به جای آنکه برای رفتار اشتباه خود عذرخواهی کنید، بهتر است علت اصلی دیرکردن خود را پیدا کنید. یادگیری اینکه چرا دائماً متأسفید، مهم است زیرا این امر می تواند چیزی را نشان دهد که نمی خواهید با آن کنار بیایید

 

به جای متاسف بودن سپاسگزار باشید

 

معذرت خواستن از کسی که به شما کمکی کرده یا کارش را انجام داده است برای شما یا آن شخص صحیح نیست. به جای آنکه بگویید : واقعا متاسفم که مجبورت کردم تا این وقت شب کار کنی. بهتر است با گفتن اینکه ممنونم که تا این وقت شب کمکم کردی سپاسگزاری خود را نشان دهید.

این کار نه تنها حس بهتری در مورد کمک خواستن در شما ایجاد می کند بلکه تشکر کردن عزت نفس طرف مقابل را بالا می برد . ببینید وقتی برای کسی کاری انجام می دهید دوست دارید از شما تشکر شود یا عذرخواهی.

 

سخن اخر

عادت کردن به معذرت خواستنِ بی مورد آسان اما شکست این عادت دشوار است. عوامل محرک برای معذرت خواستن را در خود شناسایی کنید و کلمات دیگری را انتخاب کنید. اقدامات ساده نام برده شده در بالا باعث ایجاد عزت نفس در شما می شود. تنها در این صورت است که دست از معذرت خواستن در زمانی که مقصر نیستید برمیدارید.